ویرایشها
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :خراسان رضوی - قوچان - عمارت علیا
==زندگینامه ==
بسمه تعالی
زندگینامه شهید
شهید سرافراز اسلام حسن خانی در تاریخ [[05/04/1341]] در خانوادهای مذهبی و مومن در شهرستان [[قوچان]] به دنیا آمد. پدر بزرگوارش علی نام داشت. تحصیلات خود را تا مقطع پایان راهنمایی در همان شهر ادامه داد و پس از آن به دلیل پارهای از مشکلات از ادامه تحصیل باز ماند. از لحاظ اعتقادی بسیار قوی بود. در مراسم مذهبی و قرائت [[قرآن]] شرکت مینمود. همیشه دوست داشت که پیاده به زیارت [[امام رضا]] برود. فعالیتهای فرهنگی او در [[بسیج]] بود و در اکثر مجالس مذهبی شرکت میکرد. وی وظیفهی هر فرد مسلمان میدانست که برای حفظ وطن و ارزشهای دین و ناموس خود در جنگ حق علیه باطل شرکت کند. شهادت را امری خدایی میدانست و علاقهی زیادی به جبهه و دفاع از میهن اسلامی داشت. در زمینهی فعالیتهای سیاسی هم در تظاهرات بر علیه [[رژیم طاغوت]] شرکت کرد تا از این طریق نیز به میهن و مملکتش . لذا با تهاجم دردمنشانهی ارتش تا بن دندان مسلح بعث عراق به کشور در پی پیامهای انقلابی امام و مسئولین، فرصت ادای دین به شهدای انقلاب اسلامی را غنیمت دانسته، داوطلبانه جهت انجام وظیفهی خدمت مقدس [[سربازی]] به یکی از پادگانهای آموزشی [[ارتش]] اعزام و در رستهی پیاده بمدت 3ماه در همان جا آموزش دید و با توجه به قابلیتهایی که داشت به منطقهی عملیاتی اعزام و مشغول دفاع از کیان اسلامی گردید. او در این دفاع مقدس در تاریخ [[29/12/1360]] در همان منطقه شربت شیرین شهادت را گوارا نوشید و به خیل کاروان شهدا پیوست . مدفن پاکش در [[گلستان شهدای قوچان]] قرار دارد. روحش غرق آرامش و خلد برین جایگاهش باد
==وصیتنامه == *وصیتنامه اول
نام : حسن
محلصدورشناسنامه : [[قوچان]]
نوع حادثه : حوادث مربوط به جنگ تحميلى
شهر: اداره بنياد شهيد مشهد
خدمت پدر گرامى و عزيزم
[[سرباز]] وظيفه مستقر در جبهه شوش بدين وسيله اينجانب از كليه دوستان و آشنايان نزديك حلالى مىطلبم و مخصوصا از پدر و مادر عزيزم و دائىهايم و برادرانم و خواهرانم انتظار آمرزش و حلالى دارم و اميدوارم كه هركسى از من بدى ديده باشد در زيرخاك كرده و مرا مورد عفو و بخشش قرار دهد. من از پدر و مخصوصا مادرم كه سالها زحمت زيادى براى من كشيده و شبها را تا صبح به خاطر ناراحتى اينجانب بيدارى كشيده حلالى مى طلبم، مرا حلال كنيد و به ياد من (؟؟؟) كه من تا ابديت به ياد شما هستم و خانواده گرامى ام تقاضا مندم كه در صورت شهادت هيچ وقت در شب جمعه ها را فراموش نكرده و و بر سر قبر و مزار اينجانب خرما و هر چيز ديگر نذر كنيد و هيچگاه قرائت قرآن را فراموش نكنيد كه اجر و پادارش دارد. پدر جان با دوستان حسابى ندارم ديگر عرضى نداشته و بار ديگر از كليه دوستان و عزيزانم حلالى طلبيده و اميدوارم مورد عفو و پوزش خود قرار دهند و به ياد من باشند كه من نيز به ياد شما خواهم بود. پسر دائى آقايان محمود اسدزاده و احمد اسدزاده (؟؟؟) اسدزاده اگر من در اين جبهه نبرد چنانچه به درجه شهادت نائل آمدم، اميدوارم كه شهادت مرا قبول فرمائيد و از من هر چه بدى ديديد ببخشيد و شما هم هميشه بياد من باشيد و من هم هميشه بياد شما هستم. عموهايم حسين خانى، حاجى رمضانعلى، عمويم عباسعى، حيدر على، يحيى حسين زاده. شما كه مى خواستيد از ياد من فراموش شويد و هوش و حواسم نداشتم و خيلى ببخشيد كه شما در آخر نامه نوشتم. (؟؟؟) عرض مى شود عزيزان من از شما خيلى خيلى متشكرم و شما هم بجاى برادرهاى خودم هستيد، اميدوارم كه اين وصيت نامه را قبول فرمائيد و چنانچه اگر من در اين جبهه نبرد به درجه شهادت نائل آمدم اميدوارم كه مرا ببخشيد و شبهاى جمعه بياد من باشيد و مرا فراموش نكنيد و من هم به ياد شما هستم و در اينجا با شما همه دوستان و برادران و پدر و مادر با شما خداحافظى مى كنم. خدا نگهدار شما باشد. شما هم گريه براى من نكنيد و جاى من را تنگ نكنيد. متشكرم ازشما: حسن خانى.