شهید مظفر نصری: تفاوت بین نسخهها
Sghanbari97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «بسمه تعالی نام مظفر نصری نام پدر ابوالحسن نام مادر مهری محل شهادت فاو محل تول...» ایجاد کرد) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۳: | سطر ۱۳: | ||
مزار شهید قزوین - قزوین - شینقر | مزار شهید قزوین - قزوین - شینقر | ||
| − | زندگی نامه | + | ==زندگی نامه== |
نصری، مظفر: سوم شهریور ۱۳۴۶، در روستای شینقر از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش ابوالحسن، کارگر بود و مادرش مهری نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. | نصری، مظفر: سوم شهریور ۱۳۴۶، در روستای شینقر از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش ابوالحسن، کارگر بود و مادرش مهری نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. | ||
| − | وصیت نامه | + | ==وصیت نامه== |
| − | شهید، مظفر نصری: خدایا! به قطره قطره ی خون تمام یاورانی که در راهت مظلومانه و سعادتمندانه جان دادند، قسم یاد می کنم که از تو و قرآن کریم، پاسداری کنم و جان ناقابلم را در راه پُر عظمتت فدا کنم. ...و تو ای رهبر، ای روح امت که ذرّه ذرّه ی وجودت برای خدا، ملت، اسلام و قرآن در حرکت است! به روح مقدَّست سوگند یاد می کنم و فریاد می زنم: ای آمریکای جنایتکار، ای شوروی ذلیل و ای اسراییل غاصب! چنان تو دهنی از دست این مظلومان تاریخ خواهید خورد که دیگر اثری از شما روی زمین وجود نداشته باشد. ...و شما ای گروهک های ضد اسلام و خدا! تا دیر نشده از سر راه این امت دور شوید وگرنه سیل خروشان حزب الله، شما -گنداب های متعفن- را از سر راه خود بر خواهد داشت. من بر اساس رسالت اسلامی و انسانی -که بر دوش خود احساس کردم- راهی جبهه های نبرد شدم و خدای بزرگ را سپاس می گویم که در این برهه ی حساس از زمان، زندگی می کنم؛ اوّل به خاطر این که زمانه ی بسیار مناسبی برای رشد و رسیدن به کمال انسانی است و دوّم به خاطر این که توانایی این را دارم که به جبهه بروم و بجنگم و از این محیط پُرمعنویت استفاده کنم. هرچند خود را شایسته ی این نمی بینم که قدم به خاک مطهر و گلگون جبهه ها بگذارم که این مکان الهیْ جایگاه انسان های گناهکار و دل بسته نیست. پدر و مادر عزیزم، برادران و خواهران مهربانم! می دانید که من فوق العاده به همه ی شما علاقه مندم؛ اما عشق به خدا و اسلام، بنده ی گناهکار و روسیاه را وادار نمود تا از دیار خود هجرت کنم و در راه معشوق خویش بجنگم. به پدرم بگویید که مسلماً هر پدری آرزوی دامادکردن فرزندش را دارد و او هم حتماً چنین آرزویی داشت؛ اما من آرزویی بهتر از شهادت نداشتم... مرا ببخشید و حلالم کنید. (۱۷۸۳۶۸۰) مظفر نصری | + | شهید، مظفر نصری: خدایا! به قطره قطره ی خون تمام یاورانی که در راهت مظلومانه و سعادتمندانه جان دادند، قسم یاد می کنم که از تو و قرآن کریم، پاسداری کنم و جان ناقابلم را در راه پُر عظمتت فدا کنم. ...و تو ای رهبر، ای روح امت که ذرّه ذرّه ی وجودت برای خدا، ملت، اسلام و قرآن در حرکت است! به روح مقدَّست سوگند یاد می کنم و فریاد می زنم: ای آمریکای جنایتکار، ای شوروی ذلیل و ای اسراییل غاصب! چنان تو دهنی از دست این مظلومان تاریخ خواهید خورد که دیگر اثری از شما روی زمین وجود نداشته باشد. ...و شما ای گروهک های ضد اسلام و خدا! تا دیر نشده از سر راه این امت دور شوید وگرنه سیل خروشان حزب الله، شما -گنداب های متعفن- را از سر راه خود بر خواهد داشت. من بر اساس رسالت اسلامی و انسانی -که بر دوش خود احساس کردم- راهی جبهه های نبرد شدم و خدای بزرگ را سپاس می گویم که در این برهه ی حساس از زمان، زندگی می کنم؛ اوّل به خاطر این که زمانه ی بسیار مناسبی برای رشد و رسیدن به کمال انسانی است و دوّم به خاطر این که توانایی این را دارم که به جبهه بروم و بجنگم و از این محیط پُرمعنویت استفاده کنم. هرچند خود را شایسته ی این نمی بینم که قدم به خاک مطهر و گلگون جبهه ها بگذارم که این مکان الهیْ جایگاه انسان های گناهکار و دل بسته نیست. پدر و مادر عزیزم، برادران و خواهران مهربانم! می دانید که من فوق العاده به همه ی شما علاقه مندم؛ اما عشق به خدا و اسلام، بنده ی گناهکار و روسیاه را وادار نمود تا از دیار خود هجرت کنم و در راه معشوق خویش بجنگم. به پدرم بگویید که مسلماً هر پدری آرزوی دامادکردن فرزندش را دارد و او هم حتماً چنین آرزویی داشت؛ اما من آرزویی بهتر از شهادت نداشتم... مرا ببخشید و حلالم کنید. (۱۷۸۳۶۸۰) مظفر نصری<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1417 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref> |
| − | + | ||
| − | http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1417 | + | |
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:مظفر_نصری}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان قزوین]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۹
بسمه تعالی نام مظفر نصری نام پدر ابوالحسن نام مادر مهری محل شهادت فاو محل تولد قزوین - شینقر تاریخ تولد ۱۳۴۶/۰۶/۰۳ محل شهادت فاو تاریخ شهادت ۱۳۶۴/۱۱/۲۵ استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت فاو وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی تحصیلات دوم راهنمائی رشته - عملیات سال تفحص محل کار بنیاد تحت پوشش مزار شهید قزوین - قزوین - شینقر
محتویات
زندگی نامه
نصری، مظفر: سوم شهریور ۱۳۴۶، در روستای شینقر از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش ابوالحسن، کارگر بود و مادرش مهری نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
وصیت نامه
شهید، مظفر نصری: خدایا! به قطره قطره ی خون تمام یاورانی که در راهت مظلومانه و سعادتمندانه جان دادند، قسم یاد می کنم که از تو و قرآن کریم، پاسداری کنم و جان ناقابلم را در راه پُر عظمتت فدا کنم. ...و تو ای رهبر، ای روح امت که ذرّه ذرّه ی وجودت برای خدا، ملت، اسلام و قرآن در حرکت است! به روح مقدَّست سوگند یاد می کنم و فریاد می زنم: ای آمریکای جنایتکار، ای شوروی ذلیل و ای اسراییل غاصب! چنان تو دهنی از دست این مظلومان تاریخ خواهید خورد که دیگر اثری از شما روی زمین وجود نداشته باشد. ...و شما ای گروهک های ضد اسلام و خدا! تا دیر نشده از سر راه این امت دور شوید وگرنه سیل خروشان حزب الله، شما -گنداب های متعفن- را از سر راه خود بر خواهد داشت. من بر اساس رسالت اسلامی و انسانی -که بر دوش خود احساس کردم- راهی جبهه های نبرد شدم و خدای بزرگ را سپاس می گویم که در این برهه ی حساس از زمان، زندگی می کنم؛ اوّل به خاطر این که زمانه ی بسیار مناسبی برای رشد و رسیدن به کمال انسانی است و دوّم به خاطر این که توانایی این را دارم که به جبهه بروم و بجنگم و از این محیط پُرمعنویت استفاده کنم. هرچند خود را شایسته ی این نمی بینم که قدم به خاک مطهر و گلگون جبهه ها بگذارم که این مکان الهیْ جایگاه انسان های گناهکار و دل بسته نیست. پدر و مادر عزیزم، برادران و خواهران مهربانم! می دانید که من فوق العاده به همه ی شما علاقه مندم؛ اما عشق به خدا و اسلام، بنده ی گناهکار و روسیاه را وادار نمود تا از دیار خود هجرت کنم و در راه معشوق خویش بجنگم. به پدرم بگویید که مسلماً هر پدری آرزوی دامادکردن فرزندش را دارد و او هم حتماً چنین آرزویی داشت؛ اما من آرزویی بهتر از شهادت نداشتم... مرا ببخشید و حلالم کنید. (۱۷۸۳۶۸۰) مظفر نصری[۱]