شهید حسن سبحانی: تفاوت بین نسخهها
Salimpour98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۳: | سطر ۲۳: | ||
| − | چند روزی از شهادت پدر عزیزم حسن سبحانی گذشته بود که من به اتفاق پسر دایی ام تصادف کردیم وهر دو آسیبی جدی دیدیم ما را به بیمارستان انتقال دادند ودر آنجا بستری شدیم ولی پسر دایی ام را به مشهد منتقل کردند . ومن بعد از چند روزی از بیمارستان مرخص شده وبه خانه رفتم ودر آنجا بستری بودم . یک شب در خواب دیدم که پدرم به همرا ه دایی ام که قبلا فوت کرده بود به خانه وارد شدند وبه من گفتند ما آمده ایم تا مهدی ( پسر دایی ام ) را با خود ببریم در همین حال از خواب بیدار شدم . یک روز از آن خواب گذشت که عده ای از فامیل به دنبال مادرم آمدند واو از خانه خارج شد . بعد که به خانه آمد خیلی گرفته بود . سوال کردم جواب نداد . او به خاطر اینکه حال من بد بود چیزی به من نگفت ومن بعد از اینکه او را به خاک سپردند با خبر شدم . | + | چند روزی از شهادت پدر عزیزم حسن سبحانی گذشته بود که من به اتفاق پسر دایی ام تصادف کردیم وهر دو آسیبی جدی دیدیم ما را به بیمارستان انتقال دادند ودر آنجا بستری شدیم ولی پسر دایی ام را به مشهد منتقل کردند . ومن بعد از چند روزی از بیمارستان مرخص شده وبه خانه رفتم ودر آنجا بستری بودم . یک شب در خواب دیدم که پدرم به همرا ه دایی ام که قبلا فوت کرده بود به خانه وارد شدند وبه من گفتند ما آمده ایم تا مهدی ( پسر دایی ام ) را با خود ببریم در همین حال از خواب بیدار شدم . یک روز از آن خواب گذشت که عده ای از فامیل به دنبال مادرم آمدند واو از خانه خارج شد . بعد که به خانه آمد خیلی گرفته بود . سوال کردم جواب نداد . او به خاطر اینکه حال من بد بود چیزی به من نگفت ومن بعد از اینکه او را به خاک سپردند با خبر شدم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11277 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:شهید حسن سبحانی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی ]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان کاشمر ]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۵
کد شهید : 6519197 تاریخ تولد :
نام : حسن محل تولد : کاشمر
نام خانوادگی : سبحانی تاریخ شهادت : 1365/11/04
نام پدر : علیاکبر مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
یک شب خواب دیدم که چهار تا کبوتر روی بام خانه نشسته بودند که یکی از آنها پرواز کرد وبه سوی آسمان پر کشید وناپدید شد . وقتی از خواب بیدار شدم، بعد از یک ماه بود که خبر شهادت مهدی را برایمان آوردند وتعبیر خوابم این بود که همان کبوتر فرزندم مهدی بود که شهید شد .
چند روزی از شهادت پدر عزیزم حسن سبحانی گذشته بود که من به اتفاق پسر دایی ام تصادف کردیم وهر دو آسیبی جدی دیدیم ما را به بیمارستان انتقال دادند ودر آنجا بستری شدیم ولی پسر دایی ام را به مشهد منتقل کردند . ومن بعد از چند روزی از بیمارستان مرخص شده وبه خانه رفتم ودر آنجا بستری بودم . یک شب در خواب دیدم که پدرم به همرا ه دایی ام که قبلا فوت کرده بود به خانه وارد شدند وبه من گفتند ما آمده ایم تا مهدی ( پسر دایی ام ) را با خود ببریم در همین حال از خواب بیدار شدم . یک روز از آن خواب گذشت که عده ای از فامیل به دنبال مادرم آمدند واو از خانه خارج شد . بعد که به خانه آمد خیلی گرفته بود . سوال کردم جواب نداد . او به خاطر اینکه حال من بد بود چیزی به من نگفت ومن بعد از اینکه او را به خاک سپردند با خبر شدم .[۱]
پانویس