ویرایشها
• دو شب بعد از خداحافظی با غلامرضا ایشان را در خواب دیدم . که در عملیات به غلامرضا تیر خورد،او آهی کشید ورو به قبله ایستاد وگفت :من دو آرزو داشتم ،زیارت کربلا وشهادت که با یکی به آن دیگری هم رسیدم. غلامرضا به درختی تکیه کردو من از خواب بیدار شدم واحساس کردم که برادرم شهید شده است.