شهید رضا عامری: تفاوت بین نسخهها
Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۱۶ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | نوجواني شهيد رضا عامري | + | نوجواني [[شهيد رضا عامري]] |
| − | + | به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد ميانداخت به در، باز ميکرد و بعدش هم زنگ ميزد و بلند ميگفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مياومد توي حياط. | |
| − | اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نميگفتيم، دم در ساختمان که ميرسيد، با کليد ميزد توي شيشه و دوباره ميگفت:ياالله. بعد وارد ميشد. ميگفت:«ميخوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست.» | + | اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نميگفتيم، دم در ساختمان که ميرسيد، با کليد ميزد توي شيشه و دوباره ميگفت:ياالله. بعد وارد ميشد. ميگفت:«ميخوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست.»<ref>سفر بیست و پنجم، صفحه:24</ref> |
| − | <ref> | + | |
موضوع : عبادی ، حیا و عفاف | موضوع : عبادی ، حیا و عفاف | ||
| − | نوجوانی شهيد رضا عامري | + | نوجوانی [[شهيد رضا عامري]] |
| − | + | مادر شهيد ميگويد:من نميدانستم هر وقت مي خواهد به مدرسه برود، با وضو ميرود؛ تا اين که چند بار توي حياط وقتي داشت وضو ميگرفت، ديدمش. بهش گفتم: مگر الآن وقت نمازه که داري وضو ميگيري؟! ميگفت:«ميدوني مادر! مدرسه عبادتگاهه؛ بهتره انسان هر وقت ميخواد مدرسه بره، وضو داشته باشه.»<ref>سفر بیست و پنجم، صفحه:26</ref> | |
| − | <ref> | + | |
موضوع : عبادی ، وضو | موضوع : عبادی ، وضو | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | نوجواني [[شهيد رضا عامري]] | |
| − | + | به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد ميانداخت به در، باز ميکرد و بعدش هم زنگ ميزد و بلند ميگفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مياومد توي حياط. | |
| + | اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نميگفتيم، دم در ساختمان که ميرسيد، با کليد ميزد توي شيشه و دوباره ميگفت:ياالله. بعد وارد ميشد. ميگفت:«ميخوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست. | ||
| − | + | موضوع : متفرقه ، نوجوانی <ref>سفر بیست و پنجم صفحه:24</ref><ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref> | |
| + | |||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۷
نوجواني شهيد رضا عامري به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد ميانداخت به در، باز ميکرد و بعدش هم زنگ ميزد و بلند ميگفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مياومد توي حياط. اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نميگفتيم، دم در ساختمان که ميرسيد، با کليد ميزد توي شيشه و دوباره ميگفت:ياالله. بعد وارد ميشد. ميگفت:«ميخوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست.»[۱] موضوع : عبادی ، حیا و عفاف
نوجوانی شهيد رضا عامري مادر شهيد ميگويد:من نميدانستم هر وقت مي خواهد به مدرسه برود، با وضو ميرود؛ تا اين که چند بار توي حياط وقتي داشت وضو ميگرفت، ديدمش. بهش گفتم: مگر الآن وقت نمازه که داري وضو ميگيري؟! ميگفت:«ميدوني مادر! مدرسه عبادتگاهه؛ بهتره انسان هر وقت ميخواد مدرسه بره، وضو داشته باشه.»[۲] موضوع : عبادی ، وضو
نوجواني شهيد رضا عامري به سال اول دبيرستان که رسيد، مادرم يک کليد از روي کليد خونه ساخت و داد دستش که وقتي از مدرسه برگشت و يه وقت خونه نبوديم، پشت در نمونه. کليد ميانداخت به در، باز ميکرد و بعدش هم زنگ ميزد و بلند ميگفت: ياالله، ياالله؛ بعدش مياومد توي حياط. اگر ما توي حياط نبوديم يا چيزي نميگفتيم، دم در ساختمان که ميرسيد، با کليد ميزد توي شيشه و دوباره ميگفت:ياالله. بعد وارد ميشد. ميگفت:«ميخوام خيالم راحت بشه نامحرم خونه نيست.
موضوع : متفرقه ، نوجوانی [۳][۴]