==خاطرات==*نوجواني [[شهيد مسعود کريمي مجد]] زير سايه درخت مشغول بازي بوديم. يکي از بچهها، چشمش به سيب سرخي افتاد که توي جوي آب افتاده بود و داشت ميگذشت. دست کرد سيب رو برداشت و بين بچهها تقسيم کرد. مسعود سهمش را نگرفت و گفت:«چون نميدونم صاحبش راضي هست يا نه، نميخورم.» <ref>منبع: کتاب زنگ عبور، صفحه:111</ref>موضوع : اقتصادی ، لقمه حلال نوجواني شهيد مسعود کريمي مجد زير سايه درخت مشغول بازي بوديم. يکي از بچهها، چشمش به سيب سرخي افتاد که توي جوي آب افتاده بود و داشت ميگذشت. دست کرد سيب رو برداشت و بين بچهها تقسيم کرد. مسعود سهمش را نگرفت و گفت:«چون نميدونم صاحبش راضي هست يا نه، نميخورم.» <ref>منبع: کتاب زنگ عبور، صفحه:111</ref>موضوع : متفرقه ، نوجوانی منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref>
==پانویس==
<references/>