نوجواني [[شهيد حسن آقاسيزاده]]
به من ميگفت:«مادرجان، وقتي من و داداش خونهايم، درست نيست شما و خواهرم دَر حياط را باز کنيد؛ يا من ميروم يا داداش. شايد يه مرد نامحرمی پشت در باشه؛ خوب نيست صداي شما را نامحرمي بشنود.»
خيلي حساس بود. با اين که ما خودمان رعايت ميکرديم اما هميشه حواسش بود، مخصوصاً به خواهرش.منبع: <ref>شهاب، صفحه:24</ref>
موضوع : عبادی ، حیا و عفاف
نوجواني [[شهيد حسن آقاسيزاده]]
به من ميگفت:«مادرجان، وقتي من و داداش خونهايم، درست نيست شما و خواهرم دَر حياط را باز کنيد؛ يا من ميروم يا داداش. شايد يه مرد نامحرمی پشت در باشه؛ خوب نيست صداي شما را نامحرمي بشنود.»
خيلي حساس بود. با اين که ما خودمان رعايت ميکرديم اما هميشه حواسش بود، مخصوصاً به خواهرش.منبع: <ref>شهاب، صفحه:24</ref> موضوع : متفرقه ، نوجوانی <ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref>
منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:حسن_آقاسی زاده}}
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]