که در لباس [[اسلام]] -چه در داخل و چه در خارج- با نام و ظاهر اسلامی می خواهند به اسلام ضربه بزنند؛ سعی کنید با هوشیاری تمام نقشه ی آن ها را نقش بر آب نمایید. ...و اما سخنی با عزیزان فرهنگی؛ برادران و خواهران فرهنگی! شما باید توجه کنید که در چه زمان حساسی قرار و با چه نسلی سر و کار دارید. در کلاس شما فرزند، برادر و یا خواهر و خلاصه یکی از اقوام [[شهید]] وجود دارد و شما با فرزندان و عزیزان [[شهدا]] سر و کار دارید. نکند -خدای ناکرده- در کلاس کم کاری و یا در تربیت این عزیزان کوتاهی کنید و اگر چنین کنید، در آخرت جوابی برای این [[شهیدان]] ندارید. برادران آموزگار! شما عذری که برای نرفتن به [[جبهه]] دارید این است که معلم هستید و کلاس ها هم نباید تعطیل شود؛ پس مواظب باشید که مسؤولیت شما بسی سنگین است. البته معلم بودن نمی تواند بهانه ای برای به [[جبهه]] نرفتن باشد. به نظر من برای یک معلم حزب اللهی ننگ است که در کشور ما –تقریباً- هفت سال جنگ باشد و او حداقل هفت ماه به [[جبهه]] نرفته باشد! من خدا را شُکر می کنم که بار دیگر بر من منت نهاد و این سعادت نصیبم شد تا بتوانم چند روزی پیش عزیزان [[رزمنده]] باشم و از آنان درس بگیرم. ...و اما مادرم! شما برایم زحمات زیادی کشیدی؛ چه در ایام نوزادی و چه در روزگار کودکی و چه در امر تربیت و تحصیلم، که تا این حد مرا رساندی. پدرم! شما هم زحمات زیادی را تحمل کردی و با دست های پینه بسته ات رنج زیادی را متحمل شدی، تا من راحت باشم و راحت درس بخوانم. شما می خواستید در پیری، من دست شما را بگیرم -که این آرزوی هر پدر و مادری است-؛ اما چه کنم که اسلام در خطر است. مسأله، مسأله ی اسلام و کفر است و [[جنگ]]، [[جنگ]] [[اسلام]] و کفر است. -ان شاء الله- مرا می بخشید؛ البته برای شما مایه ی افتخار است. خدا را شُکر کنید که مرا راهنمایی کرد تا به راه های انحرافی و فاسد گرایش پیدا نکنم. آری؛ پدر، مادر، برادران و خواهرانم! اگر خداوند مرا مورد لطف و عنایت خویش قرار داد و نعمت [[شهادت]] را نصیبم کرد (هر چند که من می دانم لیاقت آن را ندارم؛ اما شاید خداوند بر گنه کاری چون من توجه کرد و [[شهید]] شدم)، در شهادتم گریه و زاری نکنید. اگر بخواهید برایم بیش از حد گریه کنید، من راضی نیستم و هرگاه دل تان برایم تنگ شد و دل تان گرفت، سر قبرم بیایید و به یاد [[امام حسین(ع)]] و یاران عزیزش -که در حقیقت رهبر ما آن ها هستند- و برای [[علی اکبر(ع)]] او گریه کنید و بدانید که من هم راه آنان را ادامه دادم. -خدای ناکرده- کاری نکنید که دشمنان از شما نقطه ضعفی بگیرند. برایم فقط دعا کنید که خداوند مرا ببخشد و از گناهانم درگذرد؛ چون من جز گناه چیزی ندارم که با خود ببرم و از خدا بخواهید تا [[شهادت]] را به من عطا نماید.۱ (۱۴۵۸۸۱۳) علی اکبر صادقیان ۲۰/۰۱/۱۳۶۵<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1750 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref>
==پانویس==
<references/>