شهید محمد حسین سلیمانی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 5905768 تاریخ تولد : نام : محمدحسین محل تولد : مشهد نام خانوادگی : سلیما...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | نام : | + | |نام فرد = محمد حسین سلیمانی |
| − | + | |تصویر = | |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| − | تحصیلات | + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی |
| − | شغل | + | |شهرت = |
| − | + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | |
| − | + | |تولد = [[مشهد]] | |
| − | + | |شهادت =[[۱۳۵۹/۸/۲۴]] | |
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن =[[خواجه ربیع]] | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = رزمنده | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر:محمد حسین | ||
| + | }} | ||
| + | |||
| + | |||
خاطرات: | خاطرات: | ||
بعد از 4 یا 5 ماه مرتب خواب می دیدم که برادرم با تعدادی سید رفت و آمد می کند . همچنین سه دفعه خواب دیدم امام به منزل ما می آید ، ولی داخل اطاق نمی آید و از پشت پنجره نگاه می کند و می رود . مقداری فکر کردم عقیده ام را صاف کردم دفعه چهارم امام آمدند و داخل اطاق نشستند و گفتند : مرادت را بگو . من با ذوق زدگی صورت آقا را بوسیدم و ایشان دست مرا گرفته بود . من هم با عجله و تند تند می گفتم : آقا جان مراد من را بده و اصل مطلب که در فکر و ذهنم بود این بود که جنازه برادرم پیدا شود و آثاری از او بیاورند . در همین حین بیدار شدم . همچنین در خواب دیدم به زیارتگاهی که نمی دانم کجا بود، رفتم دو نفر خانم چادر سیاه آمدند و گفتند : چرا بی آرامی می کنی ؟ ما ماموریت داشتیم ، دو شهید را جمع کنیم ، یکی از آنها برادر شماست . | بعد از 4 یا 5 ماه مرتب خواب می دیدم که برادرم با تعدادی سید رفت و آمد می کند . همچنین سه دفعه خواب دیدم امام به منزل ما می آید ، ولی داخل اطاق نمی آید و از پشت پنجره نگاه می کند و می رود . مقداری فکر کردم عقیده ام را صاف کردم دفعه چهارم امام آمدند و داخل اطاق نشستند و گفتند : مرادت را بگو . من با ذوق زدگی صورت آقا را بوسیدم و ایشان دست مرا گرفته بود . من هم با عجله و تند تند می گفتم : آقا جان مراد من را بده و اصل مطلب که در فکر و ذهنم بود این بود که جنازه برادرم پیدا شود و آثاری از او بیاورند . در همین حین بیدار شدم . همچنین در خواب دیدم به زیارتگاهی که نمی دانم کجا بود، رفتم دو نفر خانم چادر سیاه آمدند و گفتند : چرا بی آرامی می کنی ؟ ما ماموریت داشتیم ، دو شهید را جمع کنیم ، یکی از آنها برادر شماست . | ||
منبع: سایت یاران رضا | منبع: سایت یاران رضا | ||
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11693 | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11693 | ||
نسخهٔ ۵ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۱
| محمد حسین سلیمانی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | مشهد |
| شهادت | ۱۳۵۹/۸/۲۴ |
| محل دفن | خواجه ربیع |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:محمد حسین |
خاطرات: بعد از 4 یا 5 ماه مرتب خواب می دیدم که برادرم با تعدادی سید رفت و آمد می کند . همچنین سه دفعه خواب دیدم امام به منزل ما می آید ، ولی داخل اطاق نمی آید و از پشت پنجره نگاه می کند و می رود . مقداری فکر کردم عقیده ام را صاف کردم دفعه چهارم امام آمدند و داخل اطاق نشستند و گفتند : مرادت را بگو . من با ذوق زدگی صورت آقا را بوسیدم و ایشان دست مرا گرفته بود . من هم با عجله و تند تند می گفتم : آقا جان مراد من را بده و اصل مطلب که در فکر و ذهنم بود این بود که جنازه برادرم پیدا شود و آثاری از او بیاورند . در همین حین بیدار شدم . همچنین در خواب دیدم به زیارتگاهی که نمی دانم کجا بود، رفتم دو نفر خانم چادر سیاه آمدند و گفتند : چرا بی آرامی می کنی ؟ ما ماموریت داشتیم ، دو شهید را جمع کنیم ، یکی از آنها برادر شماست . منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11693