ویرایشها
پانویس
خاطرات:
یکی از دوستانش تعریف می کرد:هنوز حمله شروع نشده بود چند تا از بچه ها که محمد حسن هم جزء آنها بود در گوشه ای نشسته بودیم و چون ظهر بود سفره را پهن کردیم تا کمی غذا بخوریم هنوز چند لقمه ای نخورده بودیم که آتش توپ و خمپاره و گلوله دشمن شروع شد. ما همگی به سرعت به سوی سنگر دویدیم محمد حسن هم مشغول جمع کردن سفره بودکه ناگهان خمپاره ای در نزدیکیش به زمین خورد و او مجروح شد یکی دو نفر از بچه ها به طرفش دویدند و او را به عقب بردند و من دیگر او را ندیدم فردای آن روز تلگرافی به خانواده اش زدم که تحقیق کنند او را به کدام بیمارستان برده اند. وقتی تلگراف دستمان رسید دنبال او گشتیم ولی او را پیدا نکردیم. لازم به ذکر است که او به مدت 12 سال مفقود الاثر بودند بعد از 12 سال چند تکه استخوان او توسط گروه تفحص پیدا و بعد از شناسایی تشییع شد.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11845سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>