شهید قاسم علی ‌سلیمانی‌: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید: 6520157 تاریخ تولد : نام : قاسمعلی‌ محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : سلی...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
کد شهید: 6520157 تاریخ تولد :
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
نام : قاسمعلی‌ محل تولد : نیشابور
+
|نام فرد                = قاسم علی سلیمانی
نام خانوادگی : سلیمانی‌ تاریخ شهادت : 1365/03/01
+
|تصویر                  = 
نام پدر : محمدعلی‌ مکان شهادت :
+
|توضیح تصویر            =
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
+
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
شغل : یگان خدمتی :
+
|شهرت                  =
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
+
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
+
|تولد                   =  [[نیشابور]]
گلزار :
+
|شهادت                 = [[۱۳۶۵/۳/۱]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =
 +
|مفقود                  = 
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  = رزمنده
 +
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                 =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                   =
 +
|خانواده                = 
 +
}}
 +
 
خاطرات:
 
خاطرات:
 
به یاد دارم شبی که آزادگان و اسرا به میهن اسلامی بر می‌گشتند. دل من شکست و گریه کردم و گفتم: ای کاش پسرم قاسمعلی هم اسیر می‌شد و الان به خانه بر می‌گشت. همان شب یکی از همسایه‌ها در خواب قاسمعلی را می‌بیند که به او می‌گوید: توصیه‌ای دارم و از شما می‌خواهم که به مادرم بگوئید من به خانه آمدم دیدم میهمان دارید و شما هم خواب بودید خجالت کشیدم که بیدارتان کنم. به شما می‌گویم و شما زحمت بکشید و به مادرم بگوئید اگرچه اسرا آزاد شدند و دارند به خانه‌هایشان بر می‌گردند، ناراحت نباش اگر بیائید و جایگاه مرا در بهشت ببینید بسیار خوشحال می‌شوید و آرزو نمی‌کردید که ای کاش من اسیر بودم، در ضمن به مادرم بگوئید که من ازدواج کرده‌ام که همسایه می‌پرسد: شما که سن و سالتان کم است به شما نمی‌آید که ازدواج کرده باشید که قاسمعلی با لحن شیرین می‌گوید: من و تمام همسنگرانم که شهید شده‌ایم بعد از اینکه به جایگاه خودمان رفتیم نفری یک حوریه بهشتی به عنوان همسر به ما دادند و جایمان خوب است و حتماً به مادرم بگوئید که ناراحت من نباشد که از خواب بیدار می‌شود و خوابش را برایم بازگو می‌کند.
 
به یاد دارم شبی که آزادگان و اسرا به میهن اسلامی بر می‌گشتند. دل من شکست و گریه کردم و گفتم: ای کاش پسرم قاسمعلی هم اسیر می‌شد و الان به خانه بر می‌گشت. همان شب یکی از همسایه‌ها در خواب قاسمعلی را می‌بیند که به او می‌گوید: توصیه‌ای دارم و از شما می‌خواهم که به مادرم بگوئید من به خانه آمدم دیدم میهمان دارید و شما هم خواب بودید خجالت کشیدم که بیدارتان کنم. به شما می‌گویم و شما زحمت بکشید و به مادرم بگوئید اگرچه اسرا آزاد شدند و دارند به خانه‌هایشان بر می‌گردند، ناراحت نباش اگر بیائید و جایگاه مرا در بهشت ببینید بسیار خوشحال می‌شوید و آرزو نمی‌کردید که ای کاش من اسیر بودم، در ضمن به مادرم بگوئید که من ازدواج کرده‌ام که همسایه می‌پرسد: شما که سن و سالتان کم است به شما نمی‌آید که ازدواج کرده باشید که قاسمعلی با لحن شیرین می‌گوید: من و تمام همسنگرانم که شهید شده‌ایم بعد از اینکه به جایگاه خودمان رفتیم نفری یک حوریه بهشتی به عنوان همسر به ما دادند و جایمان خوب است و حتماً به مادرم بگوئید که ناراحت من نباشد که از خواب بیدار می‌شود و خوابش را برایم بازگو می‌کند.
 
منبع: سایت یاران رضا   
 
منبع: سایت یاران رضا   
 
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11724
 
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11724

نسخهٔ ‏۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۷

قاسم علی سلیمانی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد نیشابور
شهادت ۱۳۶۵/۳/۱
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق


خاطرات: به یاد دارم شبی که آزادگان و اسرا به میهن اسلامی بر می‌گشتند. دل من شکست و گریه کردم و گفتم: ای کاش پسرم قاسمعلی هم اسیر می‌شد و الان به خانه بر می‌گشت. همان شب یکی از همسایه‌ها در خواب قاسمعلی را می‌بیند که به او می‌گوید: توصیه‌ای دارم و از شما می‌خواهم که به مادرم بگوئید من به خانه آمدم دیدم میهمان دارید و شما هم خواب بودید خجالت کشیدم که بیدارتان کنم. به شما می‌گویم و شما زحمت بکشید و به مادرم بگوئید اگرچه اسرا آزاد شدند و دارند به خانه‌هایشان بر می‌گردند، ناراحت نباش اگر بیائید و جایگاه مرا در بهشت ببینید بسیار خوشحال می‌شوید و آرزو نمی‌کردید که ای کاش من اسیر بودم، در ضمن به مادرم بگوئید که من ازدواج کرده‌ام که همسایه می‌پرسد: شما که سن و سالتان کم است به شما نمی‌آید که ازدواج کرده باشید که قاسمعلی با لحن شیرین می‌گوید: من و تمام همسنگرانم که شهید شده‌ایم بعد از اینکه به جایگاه خودمان رفتیم نفری یک حوریه بهشتی به عنوان همسر به ما دادند و جایمان خوب است و حتماً به مادرم بگوئید که ناراحت من نباشد که از خواب بیدار می‌شود و خوابش را برایم بازگو می‌کند. منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11724