شهید محمد قلی پورنهاری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
جز
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 
شهید محمد قلی پورنهاری
 
شهید محمد قلی پورنهاری
 +
 
تاریخ تولد :1346/04/05
 
تاریخ تولد :1346/04/05
 +
 
تاریخ شهادت : 1366/08/05
 
تاریخ شهادت : 1366/08/05
 +
 
محل شهادت : نامشخص
 
محل شهادت : نامشخص
 +
 
محل آرامگاه :آذربایجان شرقی - تبریز - وادیرحمت
 
محل آرامگاه :آذربایجان شرقی - تبریز - وادیرحمت
  
  
 
==زندگینامه==
 
==زندگینامه==
 
بسمه تعالی
 
 
محمد قلی پور نهاری در سال 1346 در شهر تبریز در محله ای بنام مارالان به دنیا آمد او در خانواده ای فقیر بزرگ شد. پدر او قالیباف و مادرش خانه دار بود. او از همان دوران کودکی سعی داشت به خانواده اش کمک کند. پدرش صبح زود به کارگاه قالیباف می رفت او نیز به دنبال پدر به کارگاه می رفت تا کمک خرج خانه باشد. محمد از همان کودکی فهم و شعور بزرگی داشت نوجوان مومن و با ایمان بود همیشه به مسجد می رفت و نماز می خواند و به سخنان آقا گوش می داد او دیگر کمتر به مدرسه می رفت ولی خانواده جعفر نداشت تا این که خانواده فهمید که به نام مدرسه به تظاهرات می رود و فعالیت بسیجی دارد. بیشتر وقت خودر ا در خیابان ها و مسجد می گذراند. 2 سال تمام به فعالیت های بسیجی خود ادامه داد. درس هم خواند و با زحمت تمام تا کلاس سوم راهنمایی ادامه داد. به کلاس شنا و کشتی نیز می رفت و با شرکت در مسجد محله و فعالیت بسیجی می خواست خود را به میدان جنگ برساند ولی چون قد او کوچک بود قبول نمی کردند بالاخره با تلاش زیاد توانست به جبهه های حق علیه باطل عازم شود. او 6 ماه در جبهه به فعالیت پرداخت در هلال احمر فعالیت داشت. به کلاس ماشین نویسی می رفت او دیگر جوان فعال و برومندی شده بود. بعد از دو سال فعالیت خود در جبهه به خانه آمد و بعد از چند ماه دیگر خدمت سربازی او شروع شد و برای نام نویسی دوباره رفت ولی چون مادرش به خاطر بیماری پدرش راضی به رفتن محمد نبود. محمد مخفیانه رفته بود و در آنجا به عنوان بی سیم چی فعالیت داشت.
 
محمد قلی پور نهاری در سال 1346 در شهر تبریز در محله ای بنام مارالان به دنیا آمد او در خانواده ای فقیر بزرگ شد. پدر او قالیباف و مادرش خانه دار بود. او از همان دوران کودکی سعی داشت به خانواده اش کمک کند. پدرش صبح زود به کارگاه قالیباف می رفت او نیز به دنبال پدر به کارگاه می رفت تا کمک خرج خانه باشد. محمد از همان کودکی فهم و شعور بزرگی داشت نوجوان مومن و با ایمان بود همیشه به مسجد می رفت و نماز می خواند و به سخنان آقا گوش می داد او دیگر کمتر به مدرسه می رفت ولی خانواده جعفر نداشت تا این که خانواده فهمید که به نام مدرسه به تظاهرات می رود و فعالیت بسیجی دارد. بیشتر وقت خودر ا در خیابان ها و مسجد می گذراند. 2 سال تمام به فعالیت های بسیجی خود ادامه داد. درس هم خواند و با زحمت تمام تا کلاس سوم راهنمایی ادامه داد. به کلاس شنا و کشتی نیز می رفت و با شرکت در مسجد محله و فعالیت بسیجی می خواست خود را به میدان جنگ برساند ولی چون قد او کوچک بود قبول نمی کردند بالاخره با تلاش زیاد توانست به جبهه های حق علیه باطل عازم شود. او 6 ماه در جبهه به فعالیت پرداخت در هلال احمر فعالیت داشت. به کلاس ماشین نویسی می رفت او دیگر جوان فعال و برومندی شده بود. بعد از دو سال فعالیت خود در جبهه به خانه آمد و بعد از چند ماه دیگر خدمت سربازی او شروع شد و برای نام نویسی دوباره رفت ولی چون مادرش به خاطر بیماری پدرش راضی به رفتن محمد نبود. محمد مخفیانه رفته بود و در آنجا به عنوان بی سیم چی فعالیت داشت.
همیشه از احوالات فامیل جویا می شد بعد از مدتی از دوره خدمتش می گذشت که سر زده به خانه آمد وقتی پرسیدیم که چه شد، چه عجب آمده ای چیزی نگفت، فهمیدیم که دستها و بازوهای محمد زخمی شده بود ولی چون آنها نای آمدن نداشتند محمد به سختی خود را به بقیه رسانده و موقعیت را گزارش داده بود و 15 روز به او تشویقی داده بودند و او هم آمده بود تا به دکتر برود و آخرهای خدمت بود درست چند هفته بعد از سوختگی که دوباره به خط مقدم جبهه باز می گشت و این بار برای شناسایی موقعیت دشمن به قلب رژیم بعثی نفوذ کرده بودند و پس از دریافت و جمع آوری اطلاعات هنگام بازگشت دشمن بعثی متوجه آنها شده بودند و زیر آتش خمپاره قرار داده بود و در اثر برخورد ترکش یکی از خمپاره ها به درجه رفیع شهادت نایل گردید.  <ref>[http://%20http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/21530 سایت شهدای ارتش]</ref>
+
همیشه از احوالات فامیل جویا می شد بعد از مدتی از دوره خدمتش می گذشت که سر زده به خانه آمد وقتی پرسیدیم که چه شد، چه عجب آمده ای چیزی نگفت، فهمیدیم که دستها و بازوهای محمد زخمی شده بود ولی چون آنها نای آمدن نداشتند محمد به سختی خود را به بقیه رسانده و موقعیت را گزارش داده بود و 15 روز به او تشویقی داده بودند و او هم آمده بود تا به دکتر برود و آخرهای خدمت بود درست چند هفته بعد از سوختگی که دوباره به خط مقدم جبهه باز می گشت و این بار برای شناسایی موقعیت دشمن به قلب رژیم بعثی نفوذ کرده بودند و پس از دریافت و جمع آوری اطلاعات هنگام بازگشت دشمن بعثی متوجه آنها شده بودند و زیر آتش خمپاره قرار داده بود و در اثر برخورد ترکش یکی از خمپاره ها به درجه رفیع شهادت نایل گردید.<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/21530 سایت شهدای ارتش]</ref>
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
  
 +
Image:1596378KAKA009-001.jpg
 +
Image:1596378KAKA010-001.jpg
 +
Image:1596378KAKA011-001.jpg
 +
Image:1596378KAKA018-001.jpg
 +
Image:1596378KAKA013-001.jpg
 +
Image:قلی پور.jpg
  
 +
</gallery>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۱

شهید محمد قلی پورنهاری

تاریخ تولد :1346/04/05

تاریخ شهادت : 1366/08/05

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :آذربایجان شرقی - تبریز - وادیرحمت


زندگینامه

محمد قلی پور نهاری در سال 1346 در شهر تبریز در محله ای بنام مارالان به دنیا آمد او در خانواده ای فقیر بزرگ شد. پدر او قالیباف و مادرش خانه دار بود. او از همان دوران کودکی سعی داشت به خانواده اش کمک کند. پدرش صبح زود به کارگاه قالیباف می رفت او نیز به دنبال پدر به کارگاه می رفت تا کمک خرج خانه باشد. محمد از همان کودکی فهم و شعور بزرگی داشت نوجوان مومن و با ایمان بود همیشه به مسجد می رفت و نماز می خواند و به سخنان آقا گوش می داد او دیگر کمتر به مدرسه می رفت ولی خانواده جعفر نداشت تا این که خانواده فهمید که به نام مدرسه به تظاهرات می رود و فعالیت بسیجی دارد. بیشتر وقت خودر ا در خیابان ها و مسجد می گذراند. 2 سال تمام به فعالیت های بسیجی خود ادامه داد. درس هم خواند و با زحمت تمام تا کلاس سوم راهنمایی ادامه داد. به کلاس شنا و کشتی نیز می رفت و با شرکت در مسجد محله و فعالیت بسیجی می خواست خود را به میدان جنگ برساند ولی چون قد او کوچک بود قبول نمی کردند بالاخره با تلاش زیاد توانست به جبهه های حق علیه باطل عازم شود. او 6 ماه در جبهه به فعالیت پرداخت در هلال احمر فعالیت داشت. به کلاس ماشین نویسی می رفت او دیگر جوان فعال و برومندی شده بود. بعد از دو سال فعالیت خود در جبهه به خانه آمد و بعد از چند ماه دیگر خدمت سربازی او شروع شد و برای نام نویسی دوباره رفت ولی چون مادرش به خاطر بیماری پدرش راضی به رفتن محمد نبود. محمد مخفیانه رفته بود و در آنجا به عنوان بی سیم چی فعالیت داشت. همیشه از احوالات فامیل جویا می شد بعد از مدتی از دوره خدمتش می گذشت که سر زده به خانه آمد وقتی پرسیدیم که چه شد، چه عجب آمده ای چیزی نگفت، فهمیدیم که دستها و بازوهای محمد زخمی شده بود ولی چون آنها نای آمدن نداشتند محمد به سختی خود را به بقیه رسانده و موقعیت را گزارش داده بود و 15 روز به او تشویقی داده بودند و او هم آمده بود تا به دکتر برود و آخرهای خدمت بود درست چند هفته بعد از سوختگی که دوباره به خط مقدم جبهه باز می گشت و این بار برای شناسایی موقعیت دشمن به قلب رژیم بعثی نفوذ کرده بودند و پس از دریافت و جمع آوری اطلاعات هنگام بازگشت دشمن بعثی متوجه آنها شده بودند و زیر آتش خمپاره قرار داده بود و در اثر برخورد ترکش یکی از خمپاره ها به درجه رفیع شهادت نایل گردید.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش