شهید قاسم علی ‌سلیمانی‌: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(پانویس)
سطر ۳۰: سطر ۳۰:
 
 
 
خاطرات:
 
خاطرات:
به یاد دارم شبی که آزادگان و اسرا به میهن اسلامی بر می‌گشتند. دل من شکست و گریه کردم و گفتم: ای کاش پسرم قاسمعلی هم اسیر می‌شد و الان به خانه بر می‌گشت. همان شب یکی از همسایه‌ها در خواب قاسمعلی را می‌بیند که به او می‌گوید: توصیه‌ای دارم و از شما می‌خواهم که به مادرم بگوئید من به خانه آمدم دیدم میهمان دارید و شما هم خواب بودید خجالت کشیدم که بیدارتان کنم. به شما می‌گویم و شما زحمت بکشید و به مادرم بگوئید اگرچه اسرا آزاد شدند و دارند به خانه‌هایشان بر می‌گردند، ناراحت نباش اگر بیائید و جایگاه مرا در بهشت ببینید بسیار خوشحال می‌شوید و آرزو نمی‌کردید که ای کاش من اسیر بودم، در ضمن به مادرم بگوئید که من ازدواج کرده‌ام که همسایه می‌پرسد: شما که سن و سالتان کم است به شما نمی‌آید که ازدواج کرده باشید که قاسمعلی با لحن شیرین می‌گوید: من و تمام همسنگرانم که شهید شده‌ایم بعد از اینکه به جایگاه خودمان رفتیم نفری یک حوریه بهشتی به عنوان همسر به ما دادند و جایمان خوب است و حتماً به مادرم بگوئید که ناراحت من نباشد که از خواب بیدار می‌شود و خوابش را برایم بازگو می‌کند.
+
به یاد دارم شبی که آزادگان و اسرا به میهن اسلامی بر می‌گشتند. دل من شکست و گریه کردم و گفتم: ای کاش پسرم قاسمعلی هم اسیر می‌شد و الان به خانه بر می‌گشت. همان شب یکی از همسایه‌ها در خواب قاسمعلی را می‌بیند که به او می‌گوید: توصیه‌ای دارم و از شما می‌خواهم که به مادرم بگوئید من به خانه آمدم دیدم میهمان دارید و شما هم خواب بودید خجالت کشیدم که بیدارتان کنم. به شما می‌گویم و شما زحمت بکشید و به مادرم بگوئید اگرچه اسرا آزاد شدند و دارند به خانه‌هایشان بر می‌گردند، ناراحت نباش اگر بیائید و جایگاه مرا در بهشت ببینید بسیار خوشحال می‌شوید و آرزو نمی‌کردید که ای کاش من اسیر بودم، در ضمن به مادرم بگوئید که من ازدواج کرده‌ام که همسایه می‌پرسد: شما که سن و سالتان کم است به شما نمی‌آید که ازدواج کرده باشید که قاسمعلی با لحن شیرین می‌گوید: من و تمام همسنگرانم که شهید شده‌ایم بعد از اینکه به جایگاه خودمان رفتیم نفری یک حوریه بهشتی به عنوان همسر به ما دادند و جایمان خوب است و حتماً به مادرم بگوئید که ناراحت من نباشد که از خواب بیدار می‌شود و خوابش را برایم بازگو می‌کند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11724 سایت یاران رضا]</ref>
منبع: سایت یاران رضا 
+
 
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11724
+
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>

نسخهٔ ‏۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۴

قاسم علی سلیمانی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد نیشابور
شهادت ۱۳۶۵/۳/۱
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق


خاطرات: به یاد دارم شبی که آزادگان و اسرا به میهن اسلامی بر می‌گشتند. دل من شکست و گریه کردم و گفتم: ای کاش پسرم قاسمعلی هم اسیر می‌شد و الان به خانه بر می‌گشت. همان شب یکی از همسایه‌ها در خواب قاسمعلی را می‌بیند که به او می‌گوید: توصیه‌ای دارم و از شما می‌خواهم که به مادرم بگوئید من به خانه آمدم دیدم میهمان دارید و شما هم خواب بودید خجالت کشیدم که بیدارتان کنم. به شما می‌گویم و شما زحمت بکشید و به مادرم بگوئید اگرچه اسرا آزاد شدند و دارند به خانه‌هایشان بر می‌گردند، ناراحت نباش اگر بیائید و جایگاه مرا در بهشت ببینید بسیار خوشحال می‌شوید و آرزو نمی‌کردید که ای کاش من اسیر بودم، در ضمن به مادرم بگوئید که من ازدواج کرده‌ام که همسایه می‌پرسد: شما که سن و سالتان کم است به شما نمی‌آید که ازدواج کرده باشید که قاسمعلی با لحن شیرین می‌گوید: من و تمام همسنگرانم که شهید شده‌ایم بعد از اینکه به جایگاه خودمان رفتیم نفری یک حوریه بهشتی به عنوان همسر به ما دادند و جایمان خوب است و حتماً به مادرم بگوئید که ناراحت من نباشد که از خواب بیدار می‌شود و خوابش را برایم بازگو می‌کند.[۱]


پانویس

  1. سایت یاران رضا