به خاطر دارم همان اولین بار که حاج حسن آقا می خواست به جبهه برود شب خواب دیدم به همراه ایشان به سپاه رفتیم ، یک برادر بسیجی جلوی درب سپاه ایستاده بود یک اسلحه به حاج حسن دادند و او را داخل سپاه بردند ولی به من اجازه ورود ندادند در حالیکه صدا می زدم حاج حسن مرا هم با خود ببر ، و ناگهان از خواب بیدار شدم ، وقتی بیدار شدم ایشان از من پرسید چه شده است ؟ خوابم را تعریف کردم و حاج حسن آقا گفت : انشاء الله خیر است .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11567 سایت یاران رضا]</ref>
منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11567=پانویس== <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11567 سایت یاران رضا]<references /ref>