{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = غلام سهرابی بقمچ|تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پروندهکد شهید:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی5905863|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[مشهد]]|شهادت =[[۱۳۵۹/۱۱/۲۴]] |وفات = |مرگ = |محل دفن = حرم مطهر امام ره |مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها =رزمنده |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات = |تخصصها = |شغل = |خانواده = نام پدر :محمد صالح }}غلام
نام خانوادگی: سهرابیبقمچ
نام پدر: محمدصالح
خاطراتمحل تولد :یکروز صبح دیدم که همسرم غلامعلی خود را برای رفتن به جبهه آماده کرده است با تعجب پرسیدم: چه شده که اینطور یکدفعه به فکر جبهه رفتن افتادی؟ گفت:دیشب در خواب سید بزرگواری را دیدم که مرا به سمت و سوی جبهه هدایت می کرد. در جواب آن سید گفتم: مادرم راضی نیست و نمی گذارد که به جبهه بروم. گفت: ایرادی ندارد تو برو چون مادرت فقط به زندگی دنیایی تو می اندیشد و این گونه شد که غلامعلی در پی دیدن آن خواب توانست رضایت مادرش را جلب کند و راهی جبهه شود.مشهد
به یاد دارم سال 1357 بود که روزی غلامعلی در صف نفت بود که شنید فردی علیه امام سخن می گوید او که طاقت نداشت ببیند کسی نسبت به امام بدگویی می کند با وی درگیر شد که همین درگیری منجر به دستگیری و زندانی نمودن او از سوی مامورین رژیم شاه شد غلامعلی مدتی را در زندان سپری کرد تا اینکه با پیروزی انفلاب اسلامی و به آتش کشیدن زندان توسط نیروهای مردمی از زندان آزاد شد و به خانه برگشت.<ref>[httpتاریخ شهادت :1359/11/yaranereza24 تحصیلات : نامشخص گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11867 سایت یاران رضا]</ref>
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده گلزار : حرم مطهر امام رضا(ع) ==پانویسخاطرات==<references*یکروز صبح دیدم که همسرم غلامعلی خود را برای رفتن به جبهه آماده کرده است با تعجب پرسیدم: چه شده که اینطور یکدفعه به فکر جبهه رفتن افتادی؟ گفت:دیشب در خواب سید بزرگواری را دیدم که مرا به سمت و سوی جبهه هدایت می کرد. در جواب آن سید گفتم: مادرم راضی نیست و نمی گذارد که به جبهه بروم. گفت: ایرادی ندارد تو برو چون مادرت فقط به زندگی دنیایی تو می اندیشد و این گونه شد که غلامعلی در پی دیدن آن خواب توانست رضایت مادرش را جلب کند و راهی جبهه شود. *به یاد دارم سال 1357 بود که روزی غلامعلی در صف نفت بود که شنید فردی علیه امام سخن می گوید او که طاقت نداشت ببیند کسی نسبت به امام بدگویی می کند با وی درگیر شد که همین درگیری منجر به دستگیری و زندانی نمودن او از سوی مامورین رژیم شاه شد غلامعلی مدتی را در زندان سپری کرد تا اینکه با پیروزی انفلاب اسلامی و به آتش کشیدن زندان توسط نیروهای مردمی از زندان آزاد شد و به خانه برگشت. منبع: سایت یاران رضا http:/>/yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11867