ویرایش‌ها

شهید حمیدرضا بدری گوجه

۱۹۷ بایت اضافه‌شده، ‏۱۵ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۷
 نام : حمید رضا نام خانوادگی : بدری‌ گوجه‌ نام پدر : علی‌  تاریخ تولد : 1346/09/11نام : حمید رضا محل تولد : قوچاننام خانوادگی : بدری‌ گوجه‌ تاریخ شهادت : 1366/01/06نام پدر : علی‌ مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
 نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مسئول‌خدمه‌خمپاره‌ 
گلزار : باغ‌بهشت‌
==خاطرات == شهید حمید رضا حمیدرضا بدری می گفت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‌‌‌‌‍‍‍می‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‌‌‌‌‍‌گفت: به این دلیل عضو سپاه شده ام شده‌ام و می خواهم می‌خواهم این لباس مقدس و خونین را به تن کنم که قصد دارم تا لحظه شهادت در جبهه خدمت کنم. نحوه شهادتش هم به این صورت بود که خودرویی می آید می‌آید و برای خط مقدم مهمات و همچنین آذوقه می آورده می‌آورده در یک سه راهی سه‌راهی که چند تا خاکریز خاک‌ریز به هم اتصال پیدا می کردند می‌کردند این تویوتا مورد اصابت گلوله دشمن قرار می گیرد می‌گیرد و راننده اش راننده‌اش مجروح می شود می‌شود و همراهانی که داشتند شهید و مجروح می شوند می‌شوند و ایشان هم بلافاصله با اینکه بااینکه سنگرش با محل اصابت که همین تویوتا بوده فاصله زیادی داشته می آید می‌آید و در صدد بر می آید درصدد برمی‌آید که اینها این‌ها را نجات بدهد. پشت تویوتا می نشیند می‌نشیند ولی چون ماشین از کار افتاده ازکارافتاده موفق نمی شود نمی‌شود که این کار را بکند. بعد هم تلاش می کند می‌کند که مجروحین را به هر حال به‌هرحال نجات بدهد و به قول ما امداد رسانی امدادرسانی و کمک بکند که همان جا همان‌جا باز دوباره دشمن همان منطقه سه راه سه‌راه را به صورت به‌صورت رگبار زیر آتش قرار میدهد می‌دهد و این شهید بزرگوار هم یکی از پاهایش قطع می شود می‌شود و در آنجا به شهادت می رسدمی‌رسد.دسته ما قرار بود برای دومین بار در طی همان روزهایی که در دز مستقر بودیم به خط مقدم برود ( و روز اوّل و یا دوّم عید سال 1366 بود ) شهید بدری داشت لباسهای لباس‌های نظامی خودش را می شست می‌شست و هوا هم ابری بود نم نم نم‌نم ریزش باران شروع شده شروع‌شده بود و ما سوار خودروها شدیم تا به طرف به‌طرف خط مقدم برویم. چون بسیجی بودیم مدت چند ماهی بود بچه ها بچه‌ها آنجا بودند فرماندهان و مسئولین تصمیم گرفته بودند بچه ها بچه‌ها را مرخصی بفرستند تا بعد از مرخصی باز به منطقه غرب حرکت کنند. به هر حال با اینکه به‌هرحال بااینکه سوار خودروها بودیم گفتنندگفتن‌اند: که بچه های بچه‌های دسته یک پایین بیایند. ما پایین آمدیم و بعد گفتند: شما باید مرخصی بروید و بعد از مرخصی باز در این گردان جایگاه خواهید داشت. بلافاصله این مسئله مطرح شد که پس کی به خط برود و جایگزین نیروها بشود. شهید بدری کسی بود که بلافاصله از لباس شستن دست کشید و چون مسئله تسلیحات گردان نازعات هم بود. گفت: من را هم به خط مقدم بفرستید. می خواهم می‌خواهم بروم ودر و در خط باشم. در اینجا حوصله ام حوصله‌ام سر رفته است. بعد به او گفتم: حمید تو تازه از خط برگشتی وضعیت جسمی تو هم خوب نیست. در عملیات قبلی مجروح شده بود و صورتش هم حالت سوختگی داشت. گفتم: که یک مقداری باید بهبودی پیدا کنی، بعد تقاضا کن که به خط مقدم بفرستنتبفرستمت. الان الآن وضعیت جسمیت خوب نیست. ولی ایشان نپذیرفند نپذیرفتند و گفتند که: من به طرف به‌طرف خط می روم. می‌روم؛ و تعدادی از نیروها ی نیروهای تازه هم آماده شدند برای اینکه بروند و خط را از برادرهای دیگر تحویل بگیرند. ایشان هم جز اولین نفراتی بود که آمادگی خودش را اعلام نمود. همیشه برای از خود گذشتگی ازخودگذشتگی و ایثار و نهایتاً شهادت آماده بود. پلاک هم دستش هم‌دستش بود و با پلاک داشت بازی می کرد. می‌کرد؛ و با همدیگر خداحافظی کردیم. کردیم؛ و با فردی که دوست خوبی در جبهه های جبهه‌های حق علیه باطل بودیم. به هر حال صحبتهای دوستانه ای به‌هرحال صحبت‌های دوستانه‌ای هم داشتیم. آن روزهای آخری خیلی باهم صمیمی بودیم. رابطه مان بیش از حد رابطه‌مان بیش‌ازحد زیاد شده بود و شاید نمی دانستیم نمی‌دانستیم که حمید عزیز تا چند روز دیگر به شهادت می رسدمی‌رسد.منبع سایت رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3815سایت شهدای یاران رضا]</ref> ==نگارخانه تصاویر==<gallery> Image:3815.jpg </gallery> ==پانویس==<references />
۷۲۲
ویرایش