شهید علی سلط انی گریوانی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6115940 تاریخ تولد : نام : علی محل تولد : بجنورد نام خانوادگی :...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱۴: | سطر ۱۴: | ||
برای آخرین بار پدرم مرا در بغل گرفت و بوسید و گفت : دخترم شما که بزرگ هستی دیگر این حرفها مال شما نیست باید آماده باشی و خوشحال از اینکه پدرت لایق شهادت باشد و به شهادت برسد آن وقت خیل عزیز می شوی . چون نزدیک عید سال 61 بود گفت : مرا در جعبه می گذارند و رویم گل وگلاب می ریزند و باهلی کوپتر مرا می آورند وعیدی شما انشاءا… همین است واگر شهیدشدم وشربت شهادت را نوشیدم برایم شیرینی پخش کنید . وادامه دهنده ی راه شهدا باشید در برابر دشمن ضعف نشان ندهید باید استوار باشید . | برای آخرین بار پدرم مرا در بغل گرفت و بوسید و گفت : دخترم شما که بزرگ هستی دیگر این حرفها مال شما نیست باید آماده باشی و خوشحال از اینکه پدرت لایق شهادت باشد و به شهادت برسد آن وقت خیل عزیز می شوی . چون نزدیک عید سال 61 بود گفت : مرا در جعبه می گذارند و رویم گل وگلاب می ریزند و باهلی کوپتر مرا می آورند وعیدی شما انشاءا… همین است واگر شهیدشدم وشربت شهادت را نوشیدم برایم شیرینی پخش کنید . وادامه دهنده ی راه شهدا باشید در برابر دشمن ضعف نشان ندهید باید استوار باشید . | ||
| − | شهید ازهمان ابتدای آمدن امام شیفته اوبود وقتی برای اولین بار عکس امام را دیده بودند در حالی که عکس امام را به خانه می آوردند در بین راه با چهار نفر منافق درگیر می شوند ولی خوشبختانه به سلامت به خانه می رسند وعکس را بر روی دیوار زدند و به مادرش گفت : این عکس در خانه ما محافظ ما وخار چشم دشمنان خواهد بود . | + | شهید ازهمان ابتدای آمدن امام شیفته اوبود وقتی برای اولین بار عکس امام را دیده بودند در حالی که عکس امام را به خانه می آوردند در بین راه با چهار نفر منافق درگیر می شوند ولی خوشبختانه به سلامت به خانه می رسند وعکس را بر روی دیوار زدند و به مادرش گفت : این عکس در خانه ما محافظ ما وخار چشم دشمنان خواهد بود .<ref>[[ http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11651|سایت یاران رضا]]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11651 | + | <references /> |
نسخهٔ ۱۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۲
کد شهید: 6115940 تاریخ تولد : نام : علی محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : سلطانیگریوانی تاریخ شهادت : 1363/12/25 نام پدر : سلطانمحمد مکان شهادت : بدر
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : انصارالحسین خاطرات: یک شب که مادرم به میهمانی رفته بود من و پدر در خانه تنها بودیم پدرم می خواست به جبهه اعزام شود آن شب دیدم پدرم سجاده و تسبیح وقرآن آورد و نمازش را خواند نماز شبش را همیشه ادا می کرد آن شب به قدری اشک ریخت که من ترسیدم و گفتم : بابا جان چه شده است چرا اینقدر گریه و زاری می کنی ؟ گفت : دخترم شما به درس ومشقت برس من طاقت ماندن ندارم نشست و سر به سجاه نهاد آنقدر گفت ,: خدایا من گنهکار و روسیاه وحقیر را از درگاهت مران وشهادت را نصیبم کن من بارها به دست دشمنان افتادم وزنده ماندم ولی الان هدف دارم که انشاءا… رضای خدا شامل حال من حقیر شود وشهید شوم اگر خواستم اسیر شوم دشمنان را بر من مسلط کن که تکه تکه ام کنند ولی به اسارت نروم خوراک پرندگان آسمان شوم ولی مرا به راه رضای خود به شهادت برسان که این آرزوی من است همچنین آرزو دارم که دشمنان اسلام را که به خاک ما تجاوز کرده اند پوزه ی کثیفشان را به خاک بمالیم .
برای آخرین بار پدرم مرا در بغل گرفت و بوسید و گفت : دخترم شما که بزرگ هستی دیگر این حرفها مال شما نیست باید آماده باشی و خوشحال از اینکه پدرت لایق شهادت باشد و به شهادت برسد آن وقت خیل عزیز می شوی . چون نزدیک عید سال 61 بود گفت : مرا در جعبه می گذارند و رویم گل وگلاب می ریزند و باهلی کوپتر مرا می آورند وعیدی شما انشاءا… همین است واگر شهیدشدم وشربت شهادت را نوشیدم برایم شیرینی پخش کنید . وادامه دهنده ی راه شهدا باشید در برابر دشمن ضعف نشان ندهید باید استوار باشید .
شهید ازهمان ابتدای آمدن امام شیفته اوبود وقتی برای اولین بار عکس امام را دیده بودند در حالی که عکس امام را به خانه می آوردند در بین راه با چهار نفر منافق درگیر می شوند ولی خوشبختانه به سلامت به خانه می رسند وعکس را بر روی دیوار زدند و به مادرش گفت : این عکس در خانه ما محافظ ما وخار چشم دشمنان خواهد بود .[۱]