ویرایش‌ها

شهید محمد رضا حشمتی

۳۷ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۷
*محمد رضا عشق زیادی به سپاه وانقلاب داشت.یادم است یکبار برایم تعریف می کرد.اوایل جنگ به ماموریتهای طولانی مدت می رفتیم یکبار که از ماموریت باز گشتم آخر شب بود که به منزل رسیدم.وقتی در زدم صاحبخانه دررابازکردوبه من گفت:آقای حشمتی همسرت ازاینجا رفته ودر مکان دیگری سکونت گزیده است.خلاصه شب را آنجا ماندم وصبح به خانه ی مادرم رفتم تا ببینم همسرم کجا رفته است -خلاصه وقتی به محمدرضاماموریتی داده می شد بقدری حواسش به انجام وظیفه خود بود که از همسر و فرزندانش فراموش می کرد.
*یادم است آخرین لحظه ای که از آقای حشمتی جدا شدم،به شوخی به ایشان گفتم:محمدرضاتاریخ مصرفت تمام شده است،فکرمی کنم دیگرباز نمی گردی. محمد رضا گفت نه شما نورانی شدی.گفتم:نه نورانیت شما بیشتر است،انشاءا… می خواهی به دیدار حق بشتابی.چهره ی محمد رضا درآن زمان از بشاشیت خاصی برخوردار بود و ازچهره ورفتارش می شد فهمید که خودرابرای شهادت آماده کرده است.خلاصه بعداز صحبتهایمان محمد رضا عازم منطقه شد ودر عملیات شرکت جست وبه فیض عظیم شهادت نائل گشت.سایت:یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7354یاران رضا]</ref>   ==پانویس==<references />
۲٬۱۷۷
ویرایش