شهید حمید رضا ابوالفضلی: تفاوت بین نسخهها
Parsasirat98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
شهیدحمیدرضاابوالفضلی | شهیدحمیدرضاابوالفضلی | ||
| − | مشخصات | + | ==مشخصات== |
| − | شهر: فريدونكنار استان : مازندران | + | شهر: فريدونكنار |
| − | جنسیت : مرد وضعیت تاهل : مجرد | + | |
| − | یگان : لشگر 10 سید الشهدا مذهب : شیعه دین : اسلام | + | استان : مازندران |
| − | نام پدر : حسن | + | |
| − | محل شهادت : تنگه چزابه تاریخ شهادت : 1360/12/01 | + | جنسیت : مرد |
| + | |||
| + | وضعیت تاهل : مجرد | ||
| + | |||
| + | یگان : لشگر 10 سید الشهدا | ||
| + | |||
| + | مذهب : شیعه | ||
| + | |||
| + | دین : اسلام | ||
| + | |||
| + | نام پدر : حسن | ||
| + | |||
| + | محل شهادت : تنگه چزابه | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1360/12/01 | ||
| + | |||
نحوه شهادت : اصابت ترکش خمپاره | نحوه شهادت : اصابت ترکش خمپاره | ||
==زندگی نامه== | ==زندگی نامه== | ||
| سطر ۲۱: | سطر ۳۶: | ||
• پدر شهید : زمان اعزام به جبهه 4000 تومان وجه نقد و یک دوچرخه داشت 1000 تومان را با خود برد و گفت این 3000 تومان را اگر من به شهادت رسیدم به آیت الله منتظری و دوچرخه ام را به سپاه فریدونکنار بدهید که من به سفارش ایشان عمل کردم . | • پدر شهید : زمان اعزام به جبهه 4000 تومان وجه نقد و یک دوچرخه داشت 1000 تومان را با خود برد و گفت این 3000 تومان را اگر من به شهادت رسیدم به آیت الله منتظری و دوچرخه ام را به سپاه فریدونکنار بدهید که من به سفارش ایشان عمل کردم . | ||
| − | • همرزم شهید : در همه ی کارها همیشه پیش قدم بود . فرمانده دسته بود بسیار رفتاری نرم و ملایم داشت و تند رفتار نمی کرد با هم همکلاسی بودیم . وقتی برای ما آذوقه می آوردند اول به همه می داد که اگر کم آمد خودش نمی گرفت . در همه ی کارها نظم داشت . بعد از نماز صبح قرآن تلاوت می کرد و بسیار تمیز و منظم بود و عاشق امام حسین بود و همیشه می گفت دوست دارم به کربلا بروم . | + | • همرزم شهید : در همه ی کارها همیشه پیش قدم بود . فرمانده دسته بود بسیار رفتاری نرم و ملایم داشت و تند رفتار نمی کرد با هم همکلاسی بودیم . وقتی برای ما آذوقه می آوردند اول به همه می داد که اگر کم آمد خودش نمی گرفت . در همه ی کارها نظم داشت . بعد از نماز صبح قرآن تلاوت می کرد و بسیار تمیز و منظم بود و عاشق امام حسین بود و همیشه می گفت دوست دارم به کربلا بروم.<ref>[http://jangoderang.ir/shohada/information/104 سایت جنگ و درنگ]</ref> |
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
| − | |||
| − | |||
== ردهها == | == ردهها == | ||
{{ترتیبپیشفرض:حمیدرضا_ابوالفضلی}} | {{ترتیبپیشفرض:حمیدرضا_ابوالفضلی}} | ||
| سطر ۳۲: | سطر ۴۸: | ||
[[رده: شهدای استان سمنان]] | [[رده: شهدای استان سمنان]] | ||
[[رده: شهدای شهرستان مهدیشهر]] | [[رده: شهدای شهرستان مهدیشهر]] | ||
| − | |||
| − | |||
نسخهٔ کنونی تا ۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۲
شهیدحمیدرضاابوالفضلی
محتویات
مشخصات
شهر: فريدونكنار
استان : مازندران
جنسیت : مرد
وضعیت تاهل : مجرد
یگان : لشگر 10 سید الشهدا
مذهب : شیعه
دین : اسلام
نام پدر : حسن
محل شهادت : تنگه چزابه
تاریخ شهادت : 1360/12/01
نحوه شهادت : اصابت ترکش خمپاره
زندگی نامه
شهید درتاریخ 15/6/1342 درسمنان (شهمیرزاد) به دنیا آمدوی در خانواده مذهبی و زحمت کش و از نظر آگاهی در سطحی بالا ، پدرشان را دوره طاغوت 3 بار دستگیر کردند و قبل انقلاب منزل شان جلسات مذهبی و سیاسی برگزار می شد و از نظر اقتصادی در وضعیت مناسب بودند. وی در سن 4 سالگی به مکتب خانه می رفت ودرمقطع سوم دبیرستان به جبهه اعزام شدند. رفتارش با والدین بسیار متواضع و خوب و بسیار مهربان بودو به آن ها عشق می ورزید و به ان ها احترام می گذاشت . . به همراه پدر و مادرش نوار صوتی امام را گوش می کردند و از رساله امام استفاده می کردند و به شهید بهشتی علاقه داشتند. شهید نسبت به نماز و روزه بسیار اهمیت می داد و حتی در جبهه وقتی نمی توانست روزه بگیرد به خانواده سفارش می کرد که برای وی به جا بیاورند و به حجاب اهمیت می داد و قرآن را بسیار دوست می داشت و می خواند .
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، با فرمان امام مبنی بر تشکیل ارتش 20 میلیونی لباس خاکی بسیجی را به تن کرد و از طریق بسیج هم به جبهه اعزام شد و شب ها در بسیج نگهبانی می داد .
ودر نهایت مورخ 1/12/60 در منطقه بستان ، تنگه چزابه ، در اثر اصابت ترکش خمپاره به سر به شهادت رسیدند وچند روز بعد از شهادت در فریدونکنار به خاک سپرده شد .
خاطرات
• پدر شهید : زمان اعزام به جبهه 4000 تومان وجه نقد و یک دوچرخه داشت 1000 تومان را با خود برد و گفت این 3000 تومان را اگر من به شهادت رسیدم به آیت الله منتظری و دوچرخه ام را به سپاه فریدونکنار بدهید که من به سفارش ایشان عمل کردم .
• همرزم شهید : در همه ی کارها همیشه پیش قدم بود . فرمانده دسته بود بسیار رفتاری نرم و ملایم داشت و تند رفتار نمی کرد با هم همکلاسی بودیم . وقتی برای ما آذوقه می آوردند اول به همه می داد که اگر کم آمد خودش نمی گرفت . در همه ی کارها نظم داشت . بعد از نماز صبح قرآن تلاوت می کرد و بسیار تمیز و منظم بود و عاشق امام حسین بود و همیشه می گفت دوست دارم به کربلا بروم.[۱]