شهید منوچهر ملایی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۲۰: سطر ۲۰:
 
از همان اوایل انقلاب روحیه جهادگری در او نمایان بود و چون با بسیج ارتباط داشت با آغاز جنگ احساس تکلیف کرد و در سومین اعزام خود به فیض عظمای شهادت نائل آمدند .
 
از همان اوایل انقلاب روحیه جهادگری در او نمایان بود و چون با بسیج ارتباط داشت با آغاز جنگ احساس تکلیف کرد و در سومین اعزام خود به فیض عظمای شهادت نائل آمدند .
  
*از زبان برادر شهید
+
*از زبان برادر شهید :
  
 
دو سال بعد از شهادتش خواب دیدم که زنده است و در حال راه رفتن به او گفتم : مگر شما شهید نشده بودی ؟ او گفت : که من زنده ام و در میان شما هستم .
 
دو سال بعد از شهادتش خواب دیدم که زنده است و در حال راه رفتن به او گفتم : مگر شما شهید نشده بودی ؟ او گفت : که من زنده ام و در میان شما هستم .
سطر ۴۵: سطر ۴۵:
 
والسلام
 
والسلام
 
منوچهر ملایی
 
منوچهر ملایی
تاریخ 17/ 7 / 1361
+
تاریخ 17/ 7 / 1361<ref>[http://khayyen.ir/shahid/1049 سایت خین]</ref>
  
منبع: سایت خین
+
==پانویس==
http://khayyen.ir/shahid/1049
+
<references/>
  
 
== رده‌ها ==
 
== رده‌ها ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۸

نام : ملایی / منوچهر نام پدر : رضا تاریخ تولد : ۱۳۴۳-۰۴-۰۲ محل تولد : اصفهان تاریخ شهادت : ۱۳۶۱-۰۸-۰۹ محل شهادت : عین خوش - محرم شهرستان : اصفهان یگان : مسئولیت : تحصیلات : محل تحصیل : گلزار : گلزار شهدای اصفهان


زندگی نامه

منوچهر به سال 1343 در خانواده ای متدین و پارسا در روستای ازیران زاده شد . مثل همه بچه ها در سن هفت سالگی قدم در مدرسه گذاشت . از اتمام کلاس 7 در کار کشاورزی به پدر کمک می کند . او خیلی مهربان و با معرفت بود وبه مناسبتهای مختلف به اقوام خود هدیه می داد . احترام خاصی به پدر مادرش می گذاشت و در نزد مردم یک شخصیت جا افتاده ای بود . مردم از دست و دلبازی و قلب مهربان او همیشه تعریف می کردند . از15سالگی به بسیج رفت ، یعنی از همان وقتی که بسیج تشکیل شد . با بسیج روران و دشتی همکاری می کرد . منوچهر در زمان انقلاب حضور فعالی در تظاهرات داشـت و به اصفهان می رفت . از همان اوایل انقلاب روحیه جهادگری در او نمایان بود و چون با بسیج ارتباط داشت با آغاز جنگ احساس تکلیف کرد و در سومین اعزام خود به فیض عظمای شهادت نائل آمدند .

  • از زبان برادر شهید :

دو سال بعد از شهادتش خواب دیدم که زنده است و در حال راه رفتن به او گفتم : مگر شما شهید نشده بودی ؟ او گفت : که من زنده ام و در میان شما هستم . ایشان بسیار بخشنده بود در آن زمان که به جبهه اعزام شد ، گوسفندهایش را که با زحمت بزرگ کرده بود را وقف مسجد شهدای پیله وران کرد و من که برادر بزرگ او بودم وظیفه خود دانستم و به وصیت او عمل کردم . بعد از مدرسه در امر کشاورزی به ما کمک می کرد او دامداری هم می کرد و بعد به جبهه رفت .

  • نحوه شهادت :

قبل از عملیات محرم آنها درون اردوگاه ائمه چادر زده بودند و برای عملیات آماده می شدند ، درآن حال بچه ها مشغول آماده شدن برای نماز عصر بودند که یک مرتبه هواپیماهای عراقی سر رسیدند و آن منطقه را بمباران کردند ،که منوچهر با اصابت ترکش بمب هواپیما به قلب مبارکش به فیض شهادت نائل آمد .

  • ویژگی های اخلاقی :

او فردی مومن ، پارسا و شجاع بود . به مطالعه کتابهای مذهبی علاقه فراوان داشت . به اهل بیت ارادت وعشق فراوان داشت . وی فردی نو ع دوست بود و در رفع مشکلات دیگران می کوشید . طبع بالا داشت و با کرامت نفس بود و هرگز زیر بار زور نمی رفت . تقوا و تواضعش همه را شیفته خود کرده بود . از دنیا وارسته و به حق وابسته بود به زخارف دنیایی اعتنایی نداشت . شهادت در نزد او شیرین تر از عسل بود .

وصیت نامه

فرازی از وصیت نامه شهید

با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و با درود به رزمنـدگان اسلام و با سلام به شهیدان وصیتنامه ام را آغاز می کنم . خداوندا از تو بخاطر دادن نعمتی که عبارت از شرکت کردن در جبهه بود سپاسگزاری می کنم زیرا می دانم این آمدن نیز لیاقت می خواهد و نصیب هر کس نمی شود . تا اگر قسمت بود به شهادت این اوج لذت انسان دست پیدا کنم و از همین جا به همه مردم و دوستان و آشنایان اعلام می کنم این آمدن از روی هیچ اجباری نبوده بلکه بر اثر یک انتخاب بوده . اگر لایق باشم به ملتم می گویم : ای ملت بزرگ که تا به حال پرچم انقلاب را این گونه جانانه جلو آورده اید ، مبادا سنگرها و جبهه ها را فراموش نمائید و بدانید ثواب در این است و ای آنانیکه هنوز در حال و هوس طاغوت هستید ، بپا خیزید تا لذت عشق به خدا را بفهمید و با این ملت همراه گردید . با سلام بر تمامی آشنایان به شما می گویم برادران و خواهران بدانید سعادت در قدم گـذاردن در راه خداسـت و از مردن نترسید که مرگ در راه خدا در واقع مـردن نیـست ، و از دسـت من ناقـابل نیز راضـی باشید و ای خانواده عزیزم علی الخصوص ای پدرم و مادرم ناراحت مباشید اگر روزی دیدید دیگر فرزندتان در کنارتان نیست ، شهید گشته و در شهادتم لباس نو بپوشید و هیچ گریه نکنید و یا لااقل طوری نباشد که دشمن شاد شویم و خلاصه ناراحت نباشید و بدانید که جایگاه خوبی می روم و دوست دارم که آنوقت اگر راه کربلا باز شده بود و یا بعدش باز شد عکس مرا بر ای طواف بدانجا ببرید و پول گوسفندان و تمامی اموالم را برای مخارج ساختن مسجد یاد بود شهیدان بدهید . و ای برادران عزیزم در رفتن من غمگین مباشید و بدانید همیشه شهادت نیز در پیروی کردن از امام حسین علیه السلام هست و دوست داشتن امام حسین (علیه السلام) با حرف تنها عملی نمی شود . دوست دارم آرامگاهم تکیه شهدای اصفهان باشد ، در پایان به همگی آنانی که این کلمات را می خوانند پیام می دهم جبهه ها را هیچگاه فراموش نکنید و مگذارید این میدانهای رزم پرچمهایش بدون پرچمدار گردد .


والسلام منوچهر ملایی تاریخ 17/ 7 / 1361[۱]

پانویس

  1. سایت خین

رده‌ها