==زندگینامه==
شهيد حميدرضا سهيليان از خلبانان پرافتخار بالگرد كبرا و از همراهان هميشگي كشوري بود كه در منطقه سرپل ذهاب بر اثر اصابت موشك دشمن به شهادت رسيد. او كسي بودكه بر خلاف دستور مقامات بالا، از تخليه و عقب نشيني پادگان سرپل ذهاب خودداري كرده و تا پاي جان ايستاده بود و پس از او علی اكبر شيرودي از سقوط پادگان و پيش روي ارتش يعني عراق جلوگيري كرده بود.
خلبان حميدرضا سهيليان با درجه سرتيپ دومي در آمار شهداي هوانيروز و جنگ منظور شده و مزارش در بهشت زهراي تهران مي باشد.
*خاطرات دوران كودكي از زبان مادرش
او در جواديه راه آهن تهران بدنيا آمد و دوران كودكي را در همانجا گذراند و مدرسه ابتدايي كلاس اول را در همانجا بود تا اينكه سيل آمد و خانه مان را سيل برد و بعد از مشكلات فراوان پدرمان خانه اي در خيابان نارمك خيابان شيرمرد برايمان خريد ، وقتي كه به آن خانه ما نقل مكان كرديم حميد رضا 8 ساله بود در آن زمان كنار خانه ما چند خانه بيشتر نبود و چند مغازه هم روبروي خانه ما بود آنقدر آنجا خالي و كم سكنه بود كه ما شبها صداي گرگها را مي شنيديم و حميدرضا هميشه مي گفت ما شيرمردان اين محله هستيم زيرا با گرگها هم زندگي مي كنيم دوران دبستان حميدرضا گذشت حميدرضا بچه ي باهوش كوشا مهربان و مردمي و ديندار بود از همان بچگي با پدر شروع به نماز خواندن مي كرد حميدرضا بعد از دبستان وارد دبيرستان كه در ميدان وثوق ( امامت ) بود ثبت نام شد و دوران دبيرستان را هم به پايان رساند و در دانشكده افسري قبول شد .
همزمان با قبول شدن حميدرضا پدر كه در بيمارستان بستري بود فوت كرد و شوك بزرگي به خانواده وارد شد و حميد بعد از اينكه از مشكلات فارغ شد با دلي شكست و استوار وارد دانشكده افسري شد در آنجا هم جزء دانشجويان خوب و خلبانهاي خبره شد آنقدر در اين كار استاد شد كه بعد از انقلاب كه استادان آمريكايي كه از كشورمان رفتند ايشان را استاد خلبان كردند و سپس تست پايلوت بود ( يعني هليكوپترهايي كه خراب مي شد بعد از تعمير ايشان اول تست مي كردند و بعد خلبانهاي ديگر استفاده مي كردند) حميدرضا يك استاد خلبان شجاع و يكي از بهترين تيز پروازهاي هوانيروز بود و خلبان بي باك نام داشت زيرا هليكوپتر ايشان مورد حمله قرار گرفت و باك هلي كوپتر صدمه ديد و بنزين نشتي داشت با اينكه خيلي خطرناك بود ولي هليكوپتر را سالم به پادگان رسانده بود به خاطر همين لقب خلبان بي باك را به ايشان دادند و يك تير به جلوي هليكوپتر ايشان اصابت كرد و از بالاي سر ايشان رد شده بود كه دوستانش مي گفتند براي بازديد هليكوپتر كه رفته اند ايشان خيلي ناراحت بود كه حتما من لياقت شهادت را نداشتم كه تير از بالاي سرم رد شد اين تير مي توانست به پيشاني ام بخورد .
موقع شهادتش هم آن روز صبح امريه اي آمده بود كه سر پل ذهاب انبار مهمات را بزنند ايشان به هر كسي گفتند قبول نكردند حميدرضا با وجود اينكه فرمانده عمليات بود گفت: مي دانم اين رفتن راه برگشتي ندارد ولي خودم مي روم كه در آن عمليات در تاريخ 21/7/59 بود به اين عمليات رفتند و انبار مهمات را بر سر دشمن خراب كردند در آن عمليات 54 تانك دشمن را زده بود موقع برگشت كنار كوه خور موسي مورد اصابت حمله موشكي دشمن قرار گرفت و به درجه رفيع شهادت نائل شدند و با شهادت ايشان سر پل ذهاب نجات پيدا كرد شب قبل از عمليات حميدرضا خواب ديده بود كه در باغي زيبا اسير شده است و اين مطلب را قبل از رفتنش به عمليات به دوستش شيرودي تلفني گفته بود و آنها اصرار كرده بودند كه به اين عمليات نرود ولي ايشان رفت و وقتي شيرودي خودش از كرمانشاه به سرپل ذهاب رساند خبر شهادت حميدرضا را به ايشان دادند.<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/391980 سایت نوید شاهد]</ref>
منبع سایت نوید شاهد==پانویس==http:<references //navideshahed.com/fa/news/391980>