تاریخ تولد : 1341/01/02
نام : حسین محل تولد : بیرجند
نام خانوادگی محل تولد : پیرامی تاریخ شهادت : 1365/02/30بیرجند
نام پدر : محمد مکان شهادت خانوادگی :پیرامی
تحصیلات : نامشخص منطقه تاریخ شهادت :1365/02/30
نام پدر : محمد مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : پاسدار انقلاب اسلامی یگان خدمتی :
گروه مربوط : فرماندهان شهید خراسان
نوع عضویت : فرمانده هان رده دو مسئولیت : معاونفرماندهگردان ـ ادوات
rId6
==خاطرات==
- در عملیات طریق القدس شب هنگام عملیات آفندی را شروع کردیم نیروهای ما در وسط نیروهای عراقی قرار گرفته بود چون ماموریت گردان در عمق منطقه دشمن بود و ما مجبور بودیم از وسط نیروهای عراقی بگذریم تا ماموریتمان را انجام دهیم در مسیری که در حال حرکت بودیم گاهی نیروهای عراقی در پشت سرما قرار می گرفتند و گاه به صورت کامل در محاصره نیروهای عراقی بودیم رمانی که در وسط نیروهای عراقی قرار داشتیم در جاهایی ما احساس خطر می کردیم و هر کدام نظر می دادیم که از کدام مسیر برویم تا با خطر کمتری مواجه شویم و به راحتی بتوانیم از منطقه محاصره خارج شویم . آقای پیرامی گفت : اگر بخواهد اجل ما در اینجا باشد و شهید شویم قطعاً به هر شکلی که برویم عراقیها ما را خواهند دید و به شهادت خواهند رساند و اگر مقدر الهی نباشد که در اینجا به شهادت برسیم و زنده برگردیم اگر از وسط عراقیها هم برویم آنها نمی توانند به ما آسیبی برسانند مقدر هر کس مشخص است که در کجا و چگونه به شهادت برسد یا نرسد . اگر لیاقت شهادت را داشتیم هرکجا باشیم آنجا به شهادت خواهیم رسید بعد از پایان گفته هایش دستور آغاز تیراندازی را داد که بعضی از اسلحه ها ی ژ3 شلیک نکرد ما نگران شدیم ولی آقای پیرامی بدون هیچ دستپاچگی با کمال خونسردی ما را دلداری داد و گفت : در فلان نقطه سنگر بچه های پدافند عراقی است و چند نفر از آنها کشته شده اند برویم اسلحه ی آنان را برداریم و علیه خودشان استفاده کنیم. ما نیز طبق گفته ایشان عمل کردیم و براحتی توانستیم اسلحه های مورد نظر ر بدست آوریم -چون باید هنگام برگشت اسلحه های خودمان را به گردان تحویل دهیم - آقای پیرامی گفت : ما نمی توانیم دو تا اسلحه را به راحتی با خودمان حمل کنیم لذا بهتر است که اسلحه های خودمان را زیر بوته های اینجا مخفی کنیم و هنگام برگشت از عملیات آنها را برداریم به همین منظور ما نیز اسلحه ها را در زیر بوته ای پنهان کردیم و به عملیات ادامه دادیم . عملیات بعد از 9 یا 10 روز بالاخره به پایان رسید و ما با موفقیت در حال برگشت به مقرمان بودیم که آقای پیرامی با وجود تشابه پوشش گیاهی بدون اشتباه و مستقیم به سراغ بوته ای که اسلحه ها را در زیر آن پنهان کرده بودیم رفت و اسلحه ها را برداشت و به ما داد و ما نیز پس از رسیدن به محل استقرار گردان اسلحه ها را تحویل دادیم .
- قبل از عملیات والفجر 9 چادر هایی در جبهه نصب شد و عصر آن روز من به همراه سردار منصوری به چادر گردان رفتیم تا عملیات را شهید جابری برای ما توجیه کند در آن زمان آقا پیرامی به عنوان دست یار گردان بود. در طی جلسه تنها کسی که خیلی از شهید جابری در رابطه با راه کارهای عملیاتی و نحوة عمل آن و فعالیت رزمی و چگونگی ارتفاعات سؤال کرد ایشان بود. و اولین گردانی که در آن عملیات درست عمل کرد و در این اولین لحظات حمله فتوحاتی را بدست آورد گردان ایشان بود .
- بنده در زمانی که آقای پیرامی شهید شده بود و هنوز جنازه اش را نیاورده بودند خواب دیدم که در حسینیه ای هستم حسین آقا از دربی وارد حسینیه شد و من سریع خودم را به ایشان رساندم وگفتم : حسین آقا کجا بودی که تا بحال نیامدی ؟ ما همه خیلی وقت است که منتظر شما هستیم که تشریف بیاوری ایشان گفت : من همین جا هستم و جایی نرفتم . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5026 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
-
==پانویس==
<references />
-== ردهها =={{ترتیبپیشفرض:حسین_پیرامی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ]] [[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]][[رده: شهدای شهرستان بیرجند]]