فرزندم سید محمود مدت 6 سال مفقودالاثر بود. ما هر روز به امید اینکه خبری از او دریافت کنیم رادیو عراق را گوش میکردیم. نام همرزمش مسعود را شنیدیم ولی نامی از فرزند من نمیبرد. هنگامی که میخواستند نام شهدا را بخوانند و جنازهها را بیاورند خانم تقربی که بسیار متدین و راستگو بود، خواب دیده بود که تعدادی از شهدا جمع شدهاند و به صف سر خاک شهید مدرس میآیند (که هم ا کنون خاک شهید در آنجا قرار دارد).آن وقت فرزند من سید محمود، جلودار آنهاست. و در حالی که پلاک بزرگی به گردنش بوده و پرچم سرخی هم در دستش وارد آرامگاه شهید مدرس شده و بقیة شهدا نیز پشت سرش وارد شدند.
زمان پیروزی انقلاب او همگام با دوستان خود جلوی ماشینها را میگرفتند و به او میگفتند بگو مرگ بر شاه. وی در جلسات سیاسی و اخلاقی که از ناحیه روحانیت مبارز و انجمن اسلامی تشکیل میشد شرکت مستمر و فعالانه داشت<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7329 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>
سایت==رده=={{ترتیبپیشفرض:یاران رضا سید محمد سعید حسینی یزدی}}http[[رده://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7329شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان کاشمر]]