ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدرضاقلی باجان

۱۶ بایت حذف‌شده، ‏۲۴ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۸
رضاقلی [[شهیدرضاقلی باجان]]  فرزند : قربان متولد : [[1345/04/08 ]] در ساری - روستای ولویه تحصیلات : زیر دیپلم تاهل : متاهل یگان: [[نیروی انتظامی ]] (کمیته سابق)گدقمر مدت حضور : - مسئولیت : رزمنده نوع عضویت : کادر نوع شغل : نظامی تاریخ شهادت : [[1365/10/22]]  محل شهادت : [[شلمچه]]  عملیات : [[کربلای5]]  محل دفن : ساری روستای ولویه
بسم الله الرحمن الرحیم
« بازگشت همه به سوی اوست و همه باید به سوی او برگردیم » نوشتن وصیت نامه بر هر فرد مسلمان واجب می باشد. وصیت نامۀ اینجانب رضاقلی باجان، فرزند قربان، شمارة شناسنامه 2 ، موالید صادره از حوزة 6 ساری ، در دو برگ نوشته شده است که 1 - به معنویت اسلامی درباره انقلاب 2- سفارشات و بدهکاری . وصیت نامه سفارشات من از این قرار است : از آنجایی که وصیت نامه بر هر فرد واجب است و باید بنویسد بنده وصیت نامۀ سفارشات را شروع می کنم. اما بنده نمی دانم که وصیت خود را چگونه بنویسم، چون که نه مالی از خودم دارم و پولی و نه ثروتی دارم و نه زندگی مستقل دارم که این بدهکاری را پرداخت کنم یا سفارش کنم که چه کاری برای من انجام بدهند و نباید مزاحم برادران یا اینکه پدرم شوم که به سختی و ناراحتی انجام دهند . بنابراین وصیت نامۀ من از این قرار است : اول مرا در زادگاهم، با رضایت پدر و مادر شهید قدمعلی باجان ، [مرا] بغل قبر شهید باجان دفن کنید و از برادرانم تقاضا دارم که قبر مرا جلو [...] درست کنند که این منزل نو برای من خوب باشد و چشم دشمنان اسلام را کور کند و در ضمن من مهریه همسرم را پرداخت نکرده ام و در گردن من است و من هم چیزی ندارم بپردازم . اگر همسرم بخشیده است چه بهتر، اگر هم نبخشید ، با فتوای امام رفتار کنید و این مهریه دوازده [ سکه] است [ که] و یک جلد قرآن کریم و چهل هزار تومان پول می باشد. در ضمن مقدار 18000 هیجده هزار تومان به بانک ملی شهمیرزاد بدهکار هستم ، با فتوای رهبر رفتار کنید . در ضمن ولی من پدرم و برادرم رضاعلی می باشند و ناظر من یزدان و کیوان می باشند در ضمن اگر همسر من حاملهاست و فرزند آورد ، پسر بود نامش زکریا است با رضایت پدرم و اگر دختر بود ، نامش زهرا یا سکینه یا فیروزه . این سه اسم را بگیرید . در ضمن اگر امکان دارد که نام پسرم را زکریا بگیرید ، می توانید قربان هم با رضایت پدرم و برادرانم بگیرید که فرزند علی نمانده است. برادران من با رضایت پدرم یک نفر از شما 3 نفر می توانید نام پسرهای بعدی و آیندة خود را رضاقلی بگیرید و نام مرا زنده نگه داشته باشید . در ضمن همسرم را آزاد بگذارید و برود شوهر کند . اگر هم می توانید ای پدرم و برادرانم یزدان، رضاعلی، کیوان شما و یا زن های شما و بچه های شما اگر خلافی از من دیده اید مرا ببخشید ، البته از همه بخشش می خواهم. ای پدرم و مادرم ، خیلی دلم می خواست شما را کمک کنم تا شما راحت زندگی کنید و من شب و روز برای شما زحمت بکشم . خلاصه وقت کم بود و اجل مهلت نداد . در ضمن شما که عزم سفر دارید به سفر خود بروید ، حتماً و برگردید و انشاءالله که راه کربلا باز می شود و به زیارت اباعبدالله (ع) بروید و نعش مرا بگذارید اکثر رفیقان و فامیل ها و دوستان ببینند [و] یک جایی پدر و مادرم و فامیل ها هر که علاقه دارد مرا ببیند ، بگذارید ببیند و مرا در داخل حیاط هم ببرید و از آنجا مرا برگردانید و به مزار بیاورید و دفن کنید و ای همسرم از شما طلب مغفرت می کنم و امیدوارم مرا ببخشید. وصیت نامۀ اینجانب رضاقلی باجان ، در تاریخ 19/9/65 ، نوشته شده، در ساعت 9 شب در منطقۀ جنگی جنوب به خط خودم. به امید زیارت کربلای معلا[ی] برای عاشقانش. رضاقلی باجان 65/ 9/ 19<ref> [http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/1994 سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]</ref> 
==پانویس==
<references />
۷۵۱
ویرایش