{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = محمد رضا درگزحسین سیاح کاهو
|تصویر =
|توضیح تصویر =
چند ماه قبل از زایمان ، خواب دیدم خداوند به من فرزندی داده و من قنداقش کردم و لباس سفیدی بر تن وی نمودم . - مسئله عبای سفید در آن زمان از نظر مردم ، خوب و جایز نبود و جزء رسم مردم نبود - بچّه ام در خواب دارای ریش بلندی بود که دو شاخه بود . در عالم خواب پیش سیّدی که معروف به سیّد کلاتی بود ، رفتم و خواب خودم را برای وی بازگو کردم که ایشان گفت : در آینده فرزند شما سردار و ساربان کاروانی می شود که سیّدی جلوی آنها حرکت می کند . سپس از خواب بیدار شدم .»
زمانی که نیروهای ما از یک خاکریز عقب نشینی می کنند ایشان به همراه شهید سراج الدین آذری به جلو می روند. در این هنگام شهید آذری می گوید: فقط نگذار که من به وسط آنها بیفتم. که شهید سیاح می گوید: خودم می روم. سپس خاکریز اولی که عراقی ها در پشت آن مستقر بودند می رود و تانک را سوار شده و به صورت زیگزالی حرکت می کند و هر چه دوشیکا می زنند، از آنجایی که خدا کمک می کند هیچ اتفاقی نمی افتد. هنگامی که سراج الدین آذری صحبت می کرد می گفت: هر زمان آن صحنه یادم می آید باور کن موهای بدنم سیخ سیخ می شود. منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11920سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />