آن شب قرار بود که به طرف مواضع از دست رفته برویم و آنها را دوباره تصرف کنیم. ساعت یک شب بود. خواب بودم که با صدای یحیی از جا پریدم. یحیی گفت: بلند شو! می خواهیم برویم نجف. حالت روحانی عجیبی داشت وقت اعزام توی اتوبوس مدام نوحه می خواند. بچه ها می گفتند: مثل این که می خواهی شهید بشوی؟ او می خندید و می گفت: اگر خدا قسمت کند. همان شب یحیی به شهادت رسید.( محمدرضا شریفیان)
یک شب که به تهران آمده بود به دیدن من آمد آثار خستگی راه در چهره ی او نمایان بود با این حال تصمیم گرفت که بعد از نماز مغرب و عشاء به همراه برادران دیگر، زیارت جامعه ی کبیره بخواند خواندن دعا تا پاسی از شب ادامه داشت. سید یحیی با چشمانی پر اشک و با صدای سوزناک دعا را می خواند و درباره مفاهیم عالیه ی این زیارت حرف میزد وقتی نگاهش می کردم احساسم این بود که آثار خستگی بر اثر خواندن دعا از چهره اش محو شده است.( ام ولد آریان)منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3733سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/> ==رده=={{ترتیبپیشفرض:سید یحیی بحرانی قیزی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]