- بعد از شهادت فرزندم مرتضی خیلی گریه می کردم و غصه می خوردم چون مرتضی نامزد داشت خیلی ناراحت و غمگین بودم مراسم سالگردش بود بعد از شام وقتی همه خوابیدند رفتم در اتاقی که عکس مرتضی بر دیوارش زده بود و شروع کردم با عکسش به صحبت کردن بعد رفتم خوابیدم . خواب دیدم که مرتضی آمد و گفت : مادر مگر وصیت نامه ام را نخواندید، توصیه کرده بودم وقتی به شهادت رسیدم گریه نکنید گفتم بیا مادرجان تا صورتت را ببوسم یک سال است که تو را ندیدم محلی که مرتضی ایستاده بود روشن بود اما جای من تاریک . وقتی رو به رویم ایستاد گفت : دیگر به پیشت نمی آیم چون به وصیتم عمل نکردی و در ادامه گفت : من وصیت کرده بودم گریه نکنید، لباس سیاه نپوشید اما شما به هیچ یک از وصایای من عمل نکردید و من دیگر به خواب شما نمی آیم و با شما صحبت نمی کنم، شما مدیون من هستید اگر برایم گریه کنید هر وقت خواستی گریه کنی آهسته گریه کن و نگو فرزندم شهید شده و بیشتر برای امام حسین علیه السلام و هفتاد و دو تن و شهدای کربلا و فاطمه زهرا سلام الله علیها گریه کنید .
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10100
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:شهید مرتضی رضاپور.jpg
</gallery>
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:مرتضی رضا پورمرتضی_رضاپور}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]