ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حسین حیدری فرزند محمد

۳۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۶
خاطرات:
- پسر عمه ام می گفت: بعد از اینکه عملیات تمام شده بود و تمام رزمندگان آمده بودند برای استراحت در سنگرهای شان مستقر شوند من شب به سنگر حسین رفته و به او گقتمگفتم: پسردایی امشب بیا سنگر من تا با هم باشیم . حسین گفت: پسر عمه جان من امشب حتما باید پهلوی همسنگران خود باشم . هر چه اصرار کردم ایشان نیامدند . صبح زود که از سنگر بیرون آمدم یکبار صدای هواپیماهای دشمن را شنیدم که آمدند و منطقه را بمباران کردند و یک راکت هم به سنگر آنها اصابت کرد و همگ ی همگی آنها شهید شدند. یک حالت عجیبی به من دست داد و باد یاد حرف شب قبل از عملیات او افتادم . با خود گفتم: او حتما از شهادت خود با خبر بود که دعوت من را قبول نمی کرد.
- آخرین بار ی که حسین آمده بود باهم به زیارت حرم امام رضا (ع) رفتیم حسین آنجا به مادرش گفته بود: من از این سفر دیگر بر نمی گردم. سایت یاران رضا <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7591سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
۶٬۷۳۸
ویرایش