ویرایشها
مسئولیت : رزمنده
==خاطرات:==
در هنگام شهادت پدرم، من هنوز پا به این دنیا نگذاشته بود و به همین خاطر چهره مبارک پدرم را هرگز موفق نشدم ببینم . همیشه با خاطراتی که دیگران تعریف می کنند، چهره ای را در نظرم مجسم می کنم. هنگامی که به مشهد برای زیارت رفته بودیم، در حرم مطهر امام رضا (علیه السلام ) من در کنار صنودق به خواب رفته بودم که دیدم یک آقای نورانی مرا صدا می زند. همانطور در عالم خواب بیدار شدم، دیدم که آن آقا در کنار من ایستاده و با لبخند دست مرا گرفت و گفت: " چه آرزویی دارید؟ " من گفتم: " که آرزوی دیدن پدرم را دارم." ایشان هم آرزوی قلبی مرا بر آورده کرد و چهره نورانی و دوست داشتنی پدرم را جلوی چشمانم ظاهر کرد. اشکهایم خود به خود سرازیر شد که ناگهان مادرم صدای گریه ام را شنید و مرا از خواب بیدار کرد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7062 یاران رضا]</ref>