ویرایشها
پانویی
متن کامل خاطره
خاطرهای که از فرزند شهیدم علیاکبر به یاد دارم این است که سری آخری که به مرخصی آمده بود گفت: این دفعه که بر جبهه بروم حتماً شهید میشوم و بر نمیگردم بعد از اینکه ایشان راهی جبهه شد و به آرزوی دیرینهی خود که شهادت در راه خدا بود رسید و حرفهایش به حقیقت رسید. بعد از شهادتش که به اصطلاح خانه را تمیز میکردند، مادر و خواهران شهید دیده بودند که در پشت ساعت دیواری کاغذی گذاشته شده، وقتی آنرا خواندیم دیدیم وصیتنامه شهید است که در موردش حرفی به ما نزده بود.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6786سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>