ویرایش‌ها

شهید رضا خضرائی راد

۳۸ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۳
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرمانده‌محور
گلزار : حرم‌مط‌هرامام‌ر
==خاطرات:==
در اوایل انقلاب، هنگامی که در کمیته انقلاب اسلامی سابق، می خواستند حقوق افراد را بدهند، به علّت مشکلات اوایل انقلاب و مسائل و حال و هوای آن زمان، یک میز می گذاشتند و یک مبلغی هم روی آن بود و هر کس هر مقدار که احتیاج داشت بر می داشت. من موردی را به یاد دارم که ایشان یک مبلغ خیلی زیادی را از جیب خودش گذاشت تا دیگران استفاده کنند.
شهید خضرایی خانه ای ساخته بود در حدّ سفت کاری، و خانواده اش را به آنجا برده بود و حتی خود شهید گفت: من آنجا را موزایک هم نکرده ان و فقط یک سر پناهی برای بچه ها می باشد.
در کربلای 5 قبل از ورود به آب ها، بچه ها یک خاکریز زده بودند و صبح یکی از روزهای عملیات در حال چای خوردن بودند، آقا رضا هم آنجا در حال هدایت نیروها بود و امکانات را جلو می فرستاد، آقا رضا می خواست چای را برای نیروهای داخل خط بفرستد و این برنامه ریزی های هم بخاطر همان روحیة معرفتی و علوی ایشان بود. وقتی جلو رفتم و گفتم آقا رضا خسته نباشی! چکار می کنی؟ ایشان گفت: می خواهم چای را بدهم خط! بچه ها دیشب جنگیدند و گلویشان خشک است، صبج چای داغ نوش جان کنند و کیف کنند.
شهید خضرایی، روحیه بسیار لطیف و نرمی داشت، با اینکه کار ایشان در دوارن انقلاب و جنگ خیلی سخت بود. یادم می آید، یکروز چند قاچاقچی را آورده بودند و آقای خلخالی هم مشهد آمده بود و قرار بود حکم اعدام آنها را صادر کند. من وقتی پیش شهید خضرایی رفتم و از او جریان را پرسیدم ایشان برایم توضیح داد و گفت: اینجل خودشان را دارند از بین می برند و یک جامعه را هم خراب کرده اند و در همان حالت گریه هم می کرد.
در سال 56 و درگیر و دار، درگیری های انقلاب، من در بیمارستان امام رضا (ع) یک بسته ده هزار تومانی پیدا کردم که در آن موقع هم، پول زیادی بود و به مرحوم پدرم گفتم، شهید حاج رضا هم آمد و مرا بوسید و تحسین کرد و به اتفاق همدیگر، پول را به منزل آیت الله شیرازی تحویل دادیم. بعد از چند روز هم صاحب آن پول به همراه پسر آقای شیرازی به منزل ما آمدند و تشکر کردند.منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8170سایت یاران رضا]</ref>  ==پانویس== <references/>
۱٬۴۲۱
ویرایش