ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید جواد حلال

۱۱۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۳
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت = ع
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر[[غلامرضا]]
}}
به یاد دارم زمانی که می خواست جواد به جبهه برود یک هفته قبل از رفتن بدون اینکه ما متوجه شویم، کارهای مربوط به رفتن را آماده کرد تا اینکه فهمیدیم که می خواهد به جبهه برود پدرم به همراه عمو و چند نفر دیگر به پیش او رفتند تا او را متقاعد کنند که سنش کم است و باید صبر کند تا بزرگتر شود بعد که مسائل برایش بهتر جا افتاد و قبول مسئولیت برایش آسانترشد که می تواند به جبهه برود ولی او قبول نکرد و از بس عاشق جبهه و جهاد بود چند روز در خانه و در اتاق خودش ماند و بیرون نرفت تا اینکه پدرم مجبور شد و به او اجازه رفتن داد.
یک دفعه در خواب دیدم که ایشان را با آمبولانس به خانه دائی ام که در آنجا هیئت برگزار شده بود و من هم در آنجا بودم آوردند و در حالی که دو نفر سفید پوش زیر بغل های او را گرفته بودند از ماشین پیاده شد. من هم از بین شلوغی خودم را به او رساندم و او تا مرا دید با چشمان پر از اشک به من گفت خواهر جان مادر کجاست؟ من آمده ام او را ببینم و بروم ، به او گفتم مادر داخل مجلس است و پذیرائی می کند گفت به او بگو اینقدر به خاطر من گریه نکند بعد دیدم که او را سوار ماشین کردند و از آنجا دور شدند. من هم از خواب بیدار شدم.
سایت یاران رضا http://www.yaranereza.ir/ShowSoldie<ref>[[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=74857485سایت یاران رضا|سایت یاران رضا]]</ref>==پانویس==<references />
۳۳
ویرایش