شهید محمدحسین اکبری رضایی فرد: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «بسمه تعالی نام: محمد حسین اکبری رضایی فرد نام پدر: اکبر نام مادر : منصورخان...» ایجاد کرد) |
Parsasirat98 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۷: | سطر ۷: | ||
نام مادر : منصورخانم | نام مادر : منصورخانم | ||
| − | محل تولد : قزوین | + | محل تولد : قزوین |
| − | + | تاریخ تولد: [[۱۳۴۲/۰۴/۰۱]] | |
| − | + | محل شهادت : شلمچه | |
| − | + | تاریخ شهادت: [[۱۳۶۵/۱۲/۱۱]] | |
| − | + | استان محل شهادت : خوزستان | |
| − | + | شهرمحل شهادت: خرمشهر | |
| − | + | وضعیت تاهل : مجرد | |
| − | + | تحصیلات : دیپلم | |
| + | رشته:تجربی | ||
| − | |||
| − | |||
| − | + | عملیات: سال تفحص | |
| − | + | محل کار :بنیاد تحت پوشش | |
| − | + | مزار شهید: قزوین – قزوین | |
| − | |||
| − | |||
| − | + | ==زندگی نامه== | |
| − | + | اکبری رضایی فرد، محمدحسین: یکم تیر ۱۳۴۲، در شهرستان [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش اکبر و مادرش منصورخانم نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند. به عنوان پاسدار در [[جبهه]] حضور یافت و [[فرمانده]] ی [[گردان]] [[امام رضا]](ع) را بر عهده داشت که یازدهم اسفند ۱۳۶۵، در عملیات [[کربلای ۵]] در [[شلمچه]] به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. | |
| − | + | ==وصیت نامه== | |
| − | + | [[شهید محمدحسین اکبری رضایی فرد]]: ای مردم! بدانید که این انقلاب به دست شما به ثمر رسیده است. اگر شما دست از امامتان و رهبرتان بردارید و تفرقه کنید، این انقلاب ضربه می خورد؛ نه از امام عقب بمانید و نه جلو بروید و در برابر بمباران ها و محاصره ی اقتصادی و مشکلاتی که دشمن برای به زانو در آوردن شما به وجود می آورد، مقاومت کرده و مشت محکمی به دهان یاوه گویان و دشمنان بزنید و به تمام جهانیان بفهمانید که ملت ما، تا رسیدن به [[کربلا]] و قدس از پای نخواهد نشست و از [[جنگ]] خسته نخواهد شد و از امام دست بر نخواهد داشت. در ضمن از همهی آشنایان، فامیل، همسنگران و خصوصاً خانواده ام حلالیت طلبیده و التماس دعا دارم.۱ (۱۰۶۶۱۰۰) به امید زیارت کربلا محمدحسین اکبریرضایی فرد ۲۰/۰۹/۱۳۶۵ | |
| + | |||
| + | ==خاطرات== | ||
| + | |||
| + | همزم شهید: در عملیات کربلای ۵ با [[شهید آذربایجانی]] با هم بودیم، ۷، ۸ روز بود که عملیات کرده بودیم. مقر ۱۱ در تصرف عراقی ها بود، تقریبا ۱۰۰ یا ۲۰۰ متر به جلو رفتیم و مقر ۱۱ را تصرف کردیم، | ||
| + | |||
| + | جاده ای که گرفتیم، به کانال ماهی متصل می شد، عملیات خیلی شیرینی بود، فرمانده ی گردان ما، اکبر رضایی بود. ما با شهید آذربایجانی فقط ۲ سنگر فاصله داشتیم، تقریبا ۳، ۴ روزی ازعملیات گذشته بود، ساعت ۳ نیمه شب بود، من و آقای حضرتی و آذربایجانی داخل سنگر بودیم که یک خودروی نیروهای عراقی در تاریکی آمد و چسبید به خاکریز ما و شروع به تیراندازی کردند، ما هم یک [[نارنجک]] به داخل آن انداختیم و ۲ سرباز بعثی که داخلش بودند، کشته شدند، آنها ظاهرا هنوز نمی دانستند که ما شب قبل مقر ۱۱ از عراقی ها گرفته ایم و خیال می کردند که ما از نیروهای خودشان هستیم. ما آنها را کشتیم و غذای ایشان هم که برای سایر نیروهایشان می بردند نصیب ما شد. بعد از چند روز داخل همان مقر با اکبر رضایی که فرمانده ما بود و شهید آذربایجانی نشسته بودیم که اکبر رضایی یک لیوان آب برداشت و حدود ۲ کیلومتر جلوتر رفت و با همان یک لیوان آب غسل شهادت داد. وقتی برگشت کاملا نوربالا می زد، هر چی به او گفتم امشب را بمان و نرو، گفت: نه، باید بروم و خط را تحویل بدهم. و خلاصه هم با آذربایجانی رفت که فردا صبح با خبر شدیم هر دو به شهادت رسیده اند.<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1913 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:محمد_حسین_اکبری_رضایی_فرد}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان قزوین]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان قزوین]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۹
بسمه تعالی
نام: محمد حسین اکبری رضایی فرد
نام پدر: اکبر
نام مادر : منصورخانم
محل تولد : قزوین
تاریخ تولد: ۱۳۴۲/۰۴/۰۱
محل شهادت : شلمچه
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۲/۱۱
استان محل شهادت : خوزستان
شهرمحل شهادت: خرمشهر
وضعیت تاهل : مجرد
تحصیلات : دیپلم رشته:تجربی
عملیات: سال تفحص
محل کار :بنیاد تحت پوشش
مزار شهید: قزوین – قزوین
محتویات
زندگی نامه
اکبری رضایی فرد، محمدحسین: یکم تیر ۱۳۴۲، در شهرستان قزوین به دنیا آمد. پدرش اکبر و مادرش منصورخانم نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت و فرمانده ی گردان امام رضا(ع) را بر عهده داشت که یازدهم اسفند ۱۳۶۵، در عملیات کربلای ۵ در شلمچه به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
وصیت نامه
شهید محمدحسین اکبری رضایی فرد: ای مردم! بدانید که این انقلاب به دست شما به ثمر رسیده است. اگر شما دست از امامتان و رهبرتان بردارید و تفرقه کنید، این انقلاب ضربه می خورد؛ نه از امام عقب بمانید و نه جلو بروید و در برابر بمباران ها و محاصره ی اقتصادی و مشکلاتی که دشمن برای به زانو در آوردن شما به وجود می آورد، مقاومت کرده و مشت محکمی به دهان یاوه گویان و دشمنان بزنید و به تمام جهانیان بفهمانید که ملت ما، تا رسیدن به کربلا و قدس از پای نخواهد نشست و از جنگ خسته نخواهد شد و از امام دست بر نخواهد داشت. در ضمن از همهی آشنایان، فامیل، همسنگران و خصوصاً خانواده ام حلالیت طلبیده و التماس دعا دارم.۱ (۱۰۶۶۱۰۰) به امید زیارت کربلا محمدحسین اکبریرضایی فرد ۲۰/۰۹/۱۳۶۵
خاطرات
همزم شهید: در عملیات کربلای ۵ با شهید آذربایجانی با هم بودیم، ۷، ۸ روز بود که عملیات کرده بودیم. مقر ۱۱ در تصرف عراقی ها بود، تقریبا ۱۰۰ یا ۲۰۰ متر به جلو رفتیم و مقر ۱۱ را تصرف کردیم،
جاده ای که گرفتیم، به کانال ماهی متصل می شد، عملیات خیلی شیرینی بود، فرمانده ی گردان ما، اکبر رضایی بود. ما با شهید آذربایجانی فقط ۲ سنگر فاصله داشتیم، تقریبا ۳، ۴ روزی ازعملیات گذشته بود، ساعت ۳ نیمه شب بود، من و آقای حضرتی و آذربایجانی داخل سنگر بودیم که یک خودروی نیروهای عراقی در تاریکی آمد و چسبید به خاکریز ما و شروع به تیراندازی کردند، ما هم یک نارنجک به داخل آن انداختیم و ۲ سرباز بعثی که داخلش بودند، کشته شدند، آنها ظاهرا هنوز نمی دانستند که ما شب قبل مقر ۱۱ از عراقی ها گرفته ایم و خیال می کردند که ما از نیروهای خودشان هستیم. ما آنها را کشتیم و غذای ایشان هم که برای سایر نیروهایشان می بردند نصیب ما شد. بعد از چند روز داخل همان مقر با اکبر رضایی که فرمانده ما بود و شهید آذربایجانی نشسته بودیم که اکبر رضایی یک لیوان آب برداشت و حدود ۲ کیلومتر جلوتر رفت و با همان یک لیوان آب غسل شهادت داد. وقتی برگشت کاملا نوربالا می زد، هر چی به او گفتم امشب را بمان و نرو، گفت: نه، باید بروم و خط را تحویل بدهم. و خلاصه هم با آذربایجانی رفت که فردا صبح با خبر شدیم هر دو به شهادت رسیده اند.[۱]
پانویس