ویرایشها
سردار شهیدحمداله شهید حمدالله دکامی
نام پدر : یدالله
انتخاب نهایی شغلش جایی جز سپاه پاسداران نبود. به علت علاقهی وافری که به ورزش داشت کشتی را به طور حرفهای دنبال کرد و اندام ورزیدهاش موجب شد یکی از بهترین کشتی گیرها شود. هنوز کارهایش را سر و سامان نداده بود که اول مهرماه سال ۱۳۵۹ درحال ی که از ورود عراقی ها به خاک ایران مطلع نبود توسط آنها اسیر و به اردوگاه منتقل شد.
صبح یکی از روزهای اسارت هنگامی که از خواب بیدار شد، در کمال تعجب پدرش را در محیط اردوگاه میان اسرای جدید دید . ۱۰ سال در کنار هم اسیر بودند و او این ۱۰ سال را فرصتی برای حفظ قرآن و [[نهجالبلاغه]] و تشکیل تیم کشتی دید . کم کم شوق رهایی از بند ۱۰ ساله در درونش نفوذمی کرد؛ طعم رهایی چقدر شیرین بود!
بعد از آزادی برای مدت کوتاه ی در مرکز پشتیبانی غرب نیروی زمینی سپاه به خدمت مشغول شد و سپس به تهران آمد. مسئول نظارت در نمایندگی ولی فقیه آماد و معاونت هماهنگ کننده فرمانده ی آماد و همچنین به عنوان جانشین فرماندهی آماد و پشتیبانی نیروی زمینی سپاه و با درجه سرداری معاونت فرماندهی لجستیک نیروی زمینی سپاه به ادامهی فعالیت پرداخت. دوسال و اندی قبل از شهادت با سمت فرمانده ی نیروی مقاومت بسیج در منطقه ی غرب کشور به شهر [[کرمانشاه]] رفت.