ویرایشها
چند روز قبل از شهادت در زمان مرخصی با دوستان به گلستان شهدای اصفهان رفته بود که همان طور که به تصاویر نگاه می کرد، در کنار مزار شهید بهشتی نژاد و فرزند خردسالش که به دست منافقان به شهادت رسیدند، ایستاد و به حالتی بسیار عمیق و محزون فرو رفت، به طوری که صحبت ها را نمی شنید، ناگهان با آهی عمیق از ته دل گفت: آیا می شود ما هم شهید شویم؟
سرانجام فقط چند روز بعد در 15 آذر سال 1364 مصادف با ظهر 28 صفر در سالروز وفات پیامبر (ص) به دیدار مولای هم نامش رسول مکرم اسلام (ص) رسید و سبکبال به ستاره های ابدی معنویت و وارستگی پیوند خورد و در جوار رحمت بهشتی حق تعالی منزل گرفت، چه سعادتی از این بزرگ تر که تولدت روز میلاد پیامبر و شهادتت هم روز وفات ختم رسل باشد، روحش شاد و راهش مستدام.
از شاهکارهای دلاوری سردار مانیان، حکایت زمین گیر کردن یک گردان عراقی در جبهه غرب است، همرزمان تعریف می کنند که یک روز هنگام نماز ظهر با آتش دشمن و پیشروی از جانب دشت بر کوهستان مشرف شدیم و در این زمان مصطفی یک تنه با کسب اجازه از قرارگاه سوار بر خودرویی دارای توپی 106 میلی متری شد و چند صدمتر جلوتر با سنگر گیری پشت خاکریز ها و تغییر مکان مکرر و شلیک های بی امان دشمن را زمین گیر میکند و باعث می شود، یک گردان عراقی که فکر می کردند با تیپی از خودروهای توپدار ایرانی درگیر شدند عقب نشینی کنند، مصطفی با وجود اصابت ترکش به سرش هنوز به تار و مار بعثی ها می پرداخت. منبع: <ref>فرازی از خاطرات شهدا 2</ref>==پانویس==<references />