شهید حسن رعنایی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی « نام : حسن محل تولد : شیروان نام خانوادگی : رعنائی نام پدر : غلامرضا تاریخ...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۳۱: | سطر ۳۱: | ||
- وقتی که حسن برای مرتبه ی سوم عازم جبهه شد هنکام رفتن نامه ای نوشته بود و آن را کنار کنتور برق گذاشته بود تا من متوجه نشوم و نبینم . حسن خدا حافظی کرد و رفت . چند روز بعد از رفتن حسن همسایمان نامه را دید و برایم آورد داخل نامه نوشته بود پدر و مادر عزیزم برای من گریه و زاری نکنید این بار که بروم دیگر بر نخواهم گشت و تنها خبر شهادتم را برایتان می آوردند و وخواهرم طاهره جان اگر گاهی با تو به تندی برخورد کردم مرا ببخش و حلالم کن پس از آن از همه همسایه ها حلالیت طلبیده بود . | - وقتی که حسن برای مرتبه ی سوم عازم جبهه شد هنکام رفتن نامه ای نوشته بود و آن را کنار کنتور برق گذاشته بود تا من متوجه نشوم و نبینم . حسن خدا حافظی کرد و رفت . چند روز بعد از رفتن حسن همسایمان نامه را دید و برایم آورد داخل نامه نوشته بود پدر و مادر عزیزم برای من گریه و زاری نکنید این بار که بروم دیگر بر نخواهم گشت و تنها خبر شهادتم را برایتان می آوردند و وخواهرم طاهره جان اگر گاهی با تو به تندی برخورد کردم مرا ببخش و حلالم کن پس از آن از همه همسایه ها حلالیت طلبیده بود . | ||
| − | - به خاطر دارم هنگامیکه پسر عمه ی حسن شهید شده بود در مراسم تشییع پیکر او همه گریه می کردند به غیر از حسن ناراحت شدم و گفتم : حسن انگار اصلا ناراحت نیستی چرا گریه نمی کنی در جواب من گفت : نه مادر، نباید برای شهید گریه کرد . فردا هم نوبت من است من هم می روم و شهید می شوم و شما اصلا نباید برای من گریه کنید و ناراحت شوید . | + | - به خاطر دارم هنگامیکه پسر عمه ی حسن شهید شده بود در مراسم تشییع پیکر او همه گریه می کردند به غیر از حسن ناراحت شدم و گفتم : حسن انگار اصلا ناراحت نیستی چرا گریه نمی کنی در جواب من گفت : نه مادر، نباید برای شهید گریه کرد . فردا هم نوبت من است من هم می روم و شهید می شوم و شما اصلا نباید برای من گریه کنید و ناراحت شوید .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10244 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10244 | + | |
نسخهٔ ۳۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۲
نام : حسن محل تولد : شیروان
نام خانوادگی : رعنائی
نام پدر : غلامرضا
تاریخ تولد :
محل تولد : شیروان
تاریخ شهادت : 1365/10/25
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : دانش آموز یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشتحمزه
خاطرات
- به خاطر دارم چند روز قبل از اینکه حسن به شهادت برسد خواب دیدم برای زیارت به امام زاده میر حبیب الله که در حومه ی روستا بود رفتم و بالای پشت بام امامزاده نشستم ام ناگهان مشاهده کردم که هیئتی به سمت امامزاده در حال حرکت است و فریاد می زنند وای حسین کشته شد وای حسین کشته شد با شنیدن فریاد آنها من هم شروع به فریاد زدم کردم که یک دفعه از خواب بیدار شدم و دیدم وقت اذان صبح است بعد از آن خواب تا مدتی حال و هوای دیگری داشتم تا اینکه بعد از چند روز خبر آوردند که حسن به فیض عظیم شهادت نائل گشته است .
- وقتی که حسن برای مرتبه ی سوم عازم جبهه شد هنکام رفتن نامه ای نوشته بود و آن را کنار کنتور برق گذاشته بود تا من متوجه نشوم و نبینم . حسن خدا حافظی کرد و رفت . چند روز بعد از رفتن حسن همسایمان نامه را دید و برایم آورد داخل نامه نوشته بود پدر و مادر عزیزم برای من گریه و زاری نکنید این بار که بروم دیگر بر نخواهم گشت و تنها خبر شهادتم را برایتان می آوردند و وخواهرم طاهره جان اگر گاهی با تو به تندی برخورد کردم مرا ببخش و حلالم کن پس از آن از همه همسایه ها حلالیت طلبیده بود .
- به خاطر دارم هنگامیکه پسر عمه ی حسن شهید شده بود در مراسم تشییع پیکر او همه گریه می کردند به غیر از حسن ناراحت شدم و گفتم : حسن انگار اصلا ناراحت نیستی چرا گریه نمی کنی در جواب من گفت : نه مادر، نباید برای شهید گریه کرد . فردا هم نوبت من است من هم می روم و شهید می شوم و شما اصلا نباید برای من گریه کنید و ناراحت شوید .[۱]