یادم می آید که او مقدار زیادی پول پیدا کرده بود دنبال صاحبش می گشت تا پول را به او بدهد .پس از گذشت چند روز که دنبال صاحبش می گشت صاحب پول را پیدا کرد و پول را به او داد و بدون هیچ پاداشی که از او بگیرد.
در [[مکه]] که بودیم یک شب خواب دیدم در مسجدی هستم دو تا خانم آمدند و لیوان آبی را به من دادند و سئوال کردند چرا ناراحتی ؟شوهرم حاج آقا به آنها گفت ک باری اینکه فرزندش مفقودالاثر است گریه می کند . در همین موقع دیدم از طرف منا و مروه پسرم با لباس بسیجی می آید به من گفت ک مادر جان دلت را ببر پیش [[حضرت زینب (س)]] چرا خودت ناراحت می کنی ؟ مانند آنها صبر پیشه کن و صبور باش .
ایشان خیلی به [[حجاب]] اهمیت می داد و می گفت ک شما باید حجاب خودت را حفظ کنید. و اگر از ما موردی می دید خیلی ناراحت می شدسایت : یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7127سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>
==ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:سید حسین_حسینی}}
[[رده: شهدا]]