شهید قربانعلی بتویی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «شهید قربانعلی بتویی نام : قربانعلی محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : بتویی...» ایجاد کرد) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۹: | سطر ۹: | ||
وقتی پسر عمویم حسن عربخوانی شهید شد پس از اتمام مراسمی که برای بزرگداشت این شهید برگزار شده بود، قربانعلی پیش عمویم رفت و گفت:" عموجان قرآنهایی را که از مسجد قوچ قلعه به امانت گرفته اید تحویل ندهید چرا که تا چند روز دیگر من شهید می شوم و ناگزیر باید از همین قرآنها استفاده شود." | وقتی پسر عمویم حسن عربخوانی شهید شد پس از اتمام مراسمی که برای بزرگداشت این شهید برگزار شده بود، قربانعلی پیش عمویم رفت و گفت:" عموجان قرآنهایی را که از مسجد قوچ قلعه به امانت گرفته اید تحویل ندهید چرا که تا چند روز دیگر من شهید می شوم و ناگزیر باید از همین قرآنها استفاده شود." | ||
| − | قربانعلی یک بار که به جبهه رفته بود، برای من و مادرم دو مُهر از خاکهای جبهه درست کرده بود که وقتی به مرخصی آمد آنها را به ما داد و گفت:" از این به بعد با این مُهرها نماز بخوانید. | + | قربانعلی یک بار که به جبهه رفته بود، برای من و مادرم دو مُهر از خاکهای جبهه درست کرده بود که وقتی به مرخصی آمد آنها را به ما داد و گفت:" از این به بعد با این مُهرها نماز بخوانید.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3727 سایت یاران رضا]</ref> |
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:قربانعلی بتویی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان شمالی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان بجنورد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۵
شهید قربانعلی بتویی نام : قربانعلی محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : بتویی تاریخ شهادت : 1363/12/25 نام پدر : عبداله
خاطرات
آنطور که از دیگران شنیدم گویا قربانعلی به شدت در منطقه مریض می شود بطوری که او را برای مداوا به تهران اعزام می کنند . پس از معالجه و تجویز دارو برای بهبودی کامل به او استراحت می دهند تا به شهر و دیار خود برود . اما وقتی به ترمینال می آید متوجه می شود که عملیاتی در پیش است و همانجا داروهایش را به زمین زده و راهی جبهه می شود که در همین عملیات هم به شهادت می رسد .
وقتی پسر عمویم حسن عربخوانی شهید شد پس از اتمام مراسمی که برای بزرگداشت این شهید برگزار شده بود، قربانعلی پیش عمویم رفت و گفت:" عموجان قرآنهایی را که از مسجد قوچ قلعه به امانت گرفته اید تحویل ندهید چرا که تا چند روز دیگر من شهید می شوم و ناگزیر باید از همین قرآنها استفاده شود." قربانعلی یک بار که به جبهه رفته بود، برای من و مادرم دو مُهر از خاکهای جبهه درست کرده بود که وقتی به مرخصی آمد آنها را به ما داد و گفت:" از این به بعد با این مُهرها نماز بخوانید.[۱]
پانویس