ویرایشها
وقتی پسر عمویم حسن عربخوانی شهید شد پس از اتمام مراسمی که برای بزرگداشت این شهید برگزار شده بود، قربانعلی پیش عمویم رفت و گفت:" عموجان قرآنهایی را که از مسجد قوچ قلعه به امانت گرفته اید تحویل ندهید چرا که تا چند روز دیگر من شهید می شوم و ناگزیر باید از همین قرآنها استفاده شود."
قربانعلی یک بار که به جبهه رفته بود، برای من و مادرم دو مُهر از خاکهای جبهه درست کرده بود که وقتی به مرخصی آمد آنها را به ما داد و گفت:" از این به بعد با این مُهرها نماز بخوانید.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3727 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:قربانعلی بتویی}}
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان شمالی]]
[[رده: شهدای شهرستان بحنوردبجنورد]]