''--[[کاربر:Rahime98|Rahime98]] ([[بحث کاربر:Rahime98|بحث]]) ۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۲ (IRDT)متن مورب''{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = محمد صدوقی
|تصویر = jpg12 KBInsert link
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
*آیت الله شهید محمد صدوقی در روز 11تیر 1361 پس از مبارزات و مجاهدات های فراوان به دست عوامل ضد انقلاب پس از اقامه نماز جمعه به شهادت رسید و ملقب به سومین شهید محراب گردید.
*وی در سال 1327 هجری قمری، در خانواده ای روحانی در یزد متولد شد. پدرش مرحوم آقا میرزا ابوطالب، یکی از روحانیون معروف این استان بود و در مسجد روضه محمدیه حظیره سمت امامت داشت و مرجعیت تامه برای کارهایی که مردم داشتند، از اسناد و قبالجات و به طور کلی کارهایی که در آن دوره به دست روحانیت بود، تخصص فوق العاده ای داشت کمتر کسی در این استان می توانست مل ایشان اسناد شرعیه تنظیم کند. پدرش فرزند مرحوم میرزا کرمانشاهی بود سال ورود آخوند ملامحمدی به یزد، روشن نیست چرا که ایشان به وسیله فتحعلی شاه از کرمانشاه به یزد تبعید شدند تنها مدرکی که برای صدوقی بودن داریم و اینکه از نوادگان مرحوم صدوق بزرگ می باشیم همان لوح تاریخی جد بزرگ و جد دوم ماست که در لوح قبرشان این جمله هست « الذی کان بالصدق نطوق کیف و هم من نحبل الصدوق» کسی که به صدق و راستگویی سخن می گفت چگونه چنین نباشد و حال آنکه او از نسل صدوق باشد و به این جهت نیز شهرت شان صدوقی می باشد.
===کودکی و تحصیل===*ایشان در سن 7 سالگی پدر و در سن 9 سالگی مادر را از دست دادند و پسر عم و ابوزوجه ایشان مرحوم آمیرزا محمد کرمانشاهی سرپرستشان شد تحصیلات قدیمیه را تا حدودی لمعه و قوانین در مدرسه عبدالرحیم خان زیر نظر اساتید آن زمان خواند. در سال 1348 قمری برای ادامه تحصیلات به اصفهان رفتیم،در مدرسه چهار باغ که حال مدرسه امام صادق نام دارد مشغول تحصیل بود و پیشرفتش هم خیلی خوب بود که متاسفانه یک زمستان بسیار سردی پیش آمد و توقف برای ما خیلی سخت شد شاید متجاوز از بیست روز برف سنگین آمد و کسب و کار، تقریبا همه چیز از دست مردم گرفته شد هر روز از صبح، دنبال ذغال و چوب می رفتند و ظهر دست خالی برمی گشتند.
*آن وقت حافظه ایشان معروف بود و وقتی ده هزار طلبه شهریه می گرفتند ایشان دفتر و دستکی در موقع پرداخت نداشتند، هر کس که شهریه می گرفت در خاطرش می ماند و دیگر احتیاجی نبود که اسم و مبلغ را بنویسد و شب که به منزل می رفت به هر کس هر چه داده بود، یادداشت می کرد درس هم که می گفت روی همان حافظه قوی بود.
*مهاجرت به قم از زبان خود شهید صدوقی
*بازگشت به یزد از زبان خودشان
*در سال 1330 شمسی که برای انجام کاری به یزد آمدم مرحوم حاج آقا وزیری از روحانیون سرشناس یزد پیشنهاد ماندن ما را داد و در این باره خیلی سعی و کوشش نمود و تلگرافاتی هم به قم شد آقایان قم با اینکه در پاسخ تلگرافات نوشته بودند که بودن من در قم ضرورتش بیشتر است مع الوصف پذیرفتند و ما برای همیشه وارد یزد شدیم و در اینجا ماندیم در کنار درس و بحث، بعضی از کارها را شروع کردیم از جمله تعمیر مدارس، مدرسه الله خان خیلی خراب بود و مدرسه عبدالرحیم خان هم مرکز زباله بازار شده بود و مسجد روضه محمدیه را هم تعمیر نمودیم و خلاصه اینکه کارهایی را که مربوط به روحانیت نمی شود، شروع کردیم در سال 1342 که قضیه انجمن های ایالت و ولایتی شروع شد من با امام خمینی تماس مستقیم داشتم و خیلی ها اینجا رفت و آمد می کردند و مدیریت جمع آقایان روحانیون و تلگراف کردن راجع به این انجمن ها تقریبا زیر نظر بنده بود مجالس فوق العاده ای هم بود و تقریبا هر روز و هر شب یک اجتماع روحانی تشکیل می شد و الحمدالله در اثر سعی و کوشش و فشار آقای خمینی، دولت مجبور شد که این پیشنهاد را لغو کند بعد از اینکه این قضیه تمام شد، قضیه آن شش ماده پیش آمد که از طرف شاه پیشنهاد شده بود و همه دیدند که این بدتر از ان قضیه انجمن های ایالتی و ولایتی است و کسی هم که از اول مخالفت کرد، آقای خمینی بود بعضی از آقایان هم از اول حاضر به همکاری نبودند ولی کم کم کار به جایی رسید که آنها هم ناچار شدند و گوشه و کنار تلگرافاتی می زدند و اعلامیه هایی می دادند و اینجا هم از ناحیه روحانیت تلگرافاتی شد و اعلامیه هایی صادر شد.
*خدمتگزار شهید می گوید:
*حدود 10 سال است که بنده خدمت ایشان بودم واقعا فردی غمخوار برای ملت به نظر می رسید بله ایشان تا 65 سالگی که حالشان مساعدتر بود سعی می نمودند و علاقه داشتند که کارهای مردم را خود مستقیما انجام دهند و با مردم روبرو شوند ولی از 65 سالگی به اینطرف که نسبتا حالت ضعیفی پیدا کردند قرار شد دفتر باز کنند و کارها که سنگین شد به آنجا رجوع شود و سپس مسئول دفتر با ایشان در تماس دائم باشند و مسائل و مشکلات مردم را حل نمایند تا اینکه مسئله انقلاب پیش آمد و در سال 57 که چهلم تبریزی ها در یزد گرفته شد و ایشان از آن به بعد و هر شب در مسجد حظیره و پس از اقامه نماز صحبت می کردند و مردم هم سراپا گوش و آماده برای همه چیز می آمدند و از بیانات ایشلان برعلیه رژیم منفور پهلوی استفاده می کردند و اکثر شبها مردم خبر می آوردند که ساواک می گیرد و می بندد و تبعید می کند و چنین و چنان می کند ایشان می فرمودند من برای همه کار آمادگی دارم و لباسهای مرا آماده کنید که اگر قرار است من تبعید شوم بروم و در این ایام مرتب جوانهای پرشور و انقلابی و مسلمان یزد هر شب با وسایل مختلف از قبیل سنگ و چوب و شیشه و بنزین می آمدند و می رفتند پشت بام حضرت آیت الله و تا صبح آمادگی هرگونه دفاع در مقابل حمله خون آشامان یزیدی را داشتند.
*ایشان عادت داشتند هر شب بعد از نماز شب که نزدیک اذان صبح بود پیاده می رفتند تا مسجد حظیره برای اقامه نماز و پس از نماز صبح پیاده برمی گشتند منزل که این اواخر من هم سعی کردم بدنبال ایشان بروم و هنگامی که از مسجد به منزل بر می گشتند شروع به خواندن دعا و قرآن می کردند و اگر خیلی خسته بودند یکی دو ساعت می خوابیدند.
==پانویس==
<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:محمد صدوقی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان یزد]]
[[رده: شهدای شهرستان یزد]]