شهید محمد رضا حکمت: تفاوت بین نسخهها
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
|نام فرد = محمدرضا حکمت | |نام فرد = محمدرضا حکمت | ||
| − | |تصویر = | + | |تصویر = |
|توضیح تصویر = | |توضیح تصویر = | ||
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۴
| محمدرضا حکمت | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بیرجند |
| شهادت | ۱۳۶۵/۱۰/۲۶ |
| محل دفن | ۲ بیرجند |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدرابراهیم |
خاطرات:
- درست یک هفته قبل از شهادت رضا جان خواب دیدم که از او هیچ خبری نیست . ما همه نگران شده بودیم بعد من با شوهرم به جبهه رفتیم و در آنجا به دنبال محمدرضا می گشتیم . بالاخره ایشان را در یک سنگر پیدا کردم داخل سنگر شدم و دیدم که یک لباس سفید به تن و پارچه ی سبزی هم در گردن داشت به او گفتم رضا جان معلوم هست کجایی ؟ چرا به ما زنگ می زنی همه نگرانت شدیم؟ رضا گفت: وقت نمی کنم این جا خیلی شلوغ است در همان لحظه دیدم که یک ترکش به پایش اصابت کرده و در همان حالت آسمان به رنگ قرمز در آمد بعد رضا به من گفت: خواهر جان یک لیوان آب به من بده و موقعی که لیوان آب را به ایشان دادم از خواب پریدم و درست یک هفته بعد از این که این خواب را دیدم خبر شهادت محمدرضا جان را آوردند.
- زمانی که برای آخرین بار محمدرضا به مرخصی امده بود یک روز در تشییع جنازه ی همرزم شهیدش جمالی رفته و بعد از این که مراسم تشییع جنازه تمام شد و به خانه آمد گفت بهجت جان من در حال حاضر تنها یک آرزو دارم . گفتم آرزوی شما چیست؟ گفت: دوست دارم یک روز مثل شهید جمالی به درجهی عظیم شهادت برسم که به آرزویش رسید و بار آخری که به جبهه رفت دیگر بر نگشت شربت شهادت را نوشید .[۱]