{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = حاج احمد متوسلیان
|تصویر = jpg12 KBInsert link
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
*محمد متوسلیان:
*یک بار او را در تلویزیون دیدم که در عملیات در پاوه زخمی شده بود. ما اینها را از تلویزیون می دیدم. واقعا اطلاعی از فعالیت های احمد نداشتیم. انتظار برای بازگشت برادر کوچکتر را به راحتی می توان در چهره اش دید. او خود می داند سال ها مادر بزرگوارش در انتظار یوسفش چشم به راه دارد. خاطراتی از دوران نوجوانی و جوانی احمد متوسلیان که یاد روزهای دور را برای ما زنده کرد.*پدر از چه سالی به تهران آمدند؟*پدر زمانی که ازدواج می کنند، در یزد با عموهایم کسب و کاری داشتند که بعد از مدتی جدا می شوند و سال 1327 به تهران می آیند. یک مغازه نبش بازار سید اسماعیل اجاره می کنند و منزلی را هم به نزدیکی حمام گلشن مولوی اجاره می کنند که رو برویش کوچه ای بود که الان شهید لولاگر نام گرفته است. این منزل به مساحت 400 متر و دارای 12-14 اتاق بود. چند کارگر مغازه را هم به همراه زن و فرزندشان به خانه راه داده بودیم و هر یک در یکی از اتاق ها زندگی می کردند.*کارشان را با اجناس خوب شروع کردند که کم کم رونق گرفت. به طوری که در طی سال ها تلاش توانستند چند مغازه را در همین بازار سید اسماعیل خریداری کنند و به حاج یزدی معروف شدند.
*تفاوت سنی شما با حاج احمد چقدر بود؟
من متولد 1329 هستم و ایشان 1332 است، سه سال با هم تفاوت داشتیم.