گلزار :
==خاطرات==
همسرم علیرضا وقتى به شهادت رسید در حدود 10 سال مفقودالاثر بود و جنازهاش نیامده بود گاهى درد دلم را پیش بعضىها مىگفتم خوب خیلى سخت مىگذشت دوران مفقودیش یک شب خواب دیدم همسرم آمده و به من گفت ناراحتىها و درد دلهعایت را به کسى نگو من دوست ندارم ناراحتى هایت را به هر کسى بگوئى گفتم چه کار کنم گفت سرت را توى چاه کن و درد دلت را به چاه بگو گفتم مگر مىشود گفت منظورم این است که با هر کس درد دل نگو گفتم چشم و از خواب بیدار شدم.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8973سایت یاران رضا] </ref> ==پانویس== <references/>