ویرایش‌ها

شهید حمید رضاییان باجگیران

۱٬۰۵۶ بایت اضافه‌شده، ‏۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۷
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام : فرد = حمید رضاییان باجگیران|تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[قوچان]]|شهادت = [[۱۳۶۴/۱۱/۲۴]]|وفات = |مرگ = |محل دفن = [[ باغ بهشت]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = رزمنده|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = |خانواده = نام پدر[[الله وردی]] }}
محل تولد : قوچان
 
نام خانوادگی : رضائیان‌ باجگیران‌
 
تاریخ شهادت : 1364/11/24
 
نام پدر : الله‌وردی‌ مکان شهادت :
 
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
 
شغل : یگان خدمتی :
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
گلزار : باغ‌بهشت‌
خاطرات
- مجتبی فرزند کوچک ما با توجه به موقعیت سنی اش که دو ساله بود نسبت به همسالانش کمی دیرتر راه افتاد . احساس مسئولیت پدرش نسبی به وی باعث شد که از هیچ کوششی دریغ نکنند و جهت مداوای او قبل از رفتن به جبهه به تهران و مشهد ... و هر طبیبی که آدرس می دادند . باتفاق بچه رفتیم ولی با اینهمه پیگیری نتیجه ای نگرفتیم تا اینکه پدرش عازم جبهه شد . زمان خداحافظی بعد از اینکه از زیر قرآن رد شد در حال پیمودن مسیر پله ها به طرف پایین بود که گفت : برای مجتبی ناراحت نباش ! را هی که من می روم هدفی که دارم او خودش بچه را شفا می دهد . دیگر نگران بچه نباش ! تا اینکه به جبهه رفت . مدام تلفن می زد و نامه می نوشت و جویای حال بچه بود تا اینکه حمله والفجر 8 شروع شد و برای چند روزی خبری از وی نشد یک روز بچه را کنار خانه تکیه داده بود که یک دفعه به لطف خدا بچه ای که آنهمه به دکتر و دارو پناه بردیم و نتیجه ای نداشت ، شروع به راه رفتن کرد ! با راه افتادن بچه انگار که دنیا را به من دادند . ذوق زده شده بودم به مخابرات رفتم و از مسئول تلگراف خواستم تا پیامی را به همسرم برساند . گفت : پیامت چیست ؟ روی این برگه بنویس ؟ نوشتم : حمید ! چشمت روشن مجتبی جان راه افتاد ! وقتی با احساس مطلب نوشته شده را دادم جهت ارسال آن آقا لبخندی زد و گفت : چه خبری که اینقدر عجله دارید ! متأسفانه دو روز بعد از ارسال پیام خبر شهادت همسرم را آوردند و پس از مدتی ساکش را یکی از دوستانش که او هم شهید شده آورد . از وی سئوال کردم : آقای محمدی ! آیا پیام تلگرافی من به دست حمید رسید ؟ گفت : متأسفانه بلافاصله پس از شهادتش بود که تلگراف رسید . وقتی زمان دقیق شهادتش را دانستم که روز و ساعت راه افتادن مجتبی همزمان بود با شهادت رسیدن پدرش که بر پاس خون او پاداشی به فرزندش عنایت فرموده که این عنایت از الطاف الهی است .  منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10090سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض:حمید رضاییان باجگیران }}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان قوچان ]]
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش