شهید سیدیحیی بحرانیقیری{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نامفرد = سید یحیی بحرانی قیری|تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده: سیدیحیی پرچم ایران.png|22px]] ایرانیمحل |شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد : = [[مشهد]]نام خانوادگی : بحرانیقیری اریخ |شهادت : 1361 = [[۱۳۶۱/02۲/20نام پدر : سیدهاشم مکان شهادت : ۲۰]]،[[خونین شهر]]|وفات = |مرگ = |محل دفن = [[حرم مطهر امام رضا]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات = |تخصصها = |شغل : قیروکارزین = |خانواده = نام پدر[[سید هاشم]] }}گلزار : حرممطهرامامرضا
خاطرات:
آن شب قرار بود که به طرف مواضع از دست رفته برویم و آنها را دوباره تصرف کنیم. ساعت یک شب بود. خواب بودم که با صدای یحیی از جا پریدم. یحیی گفت: بلند شو! می خواهیم برویم نجف. حالت روحانی عجیبی داشت وقت اعزام توی اتوبوس مدام نوحه می خواند. بچه ها می گفتند: مثل این که می خواهی شهید بشوی؟ او می خندید و می گفت: اگر خدا قسمت کند. همان شب یحیی به شهادت رسید.( محمدرضا شریفیان)
یک شب که به تهران آمده بود به دیدن من آمد آثار خستگی راه در چهره ی او نمایان بود با این حال تصمیم گرفت که بعد از نماز مغرب و عشاء به همراه برادران دیگر، زیارت جامعه ی کبیره بخواند خواندن دعا تا پاسی از شب ادامه داشت. سید یحیی با چشمانی پر اشک و با صدای سوزناک دعا را می خواند و درباره مفاهیم عالیه ی این زیارت حرف میزد وقتی نگاهش می کردم احساسم این بود که آثار خستگی بر اثر خواندن دعا از چهره اش محو شده است.( ام ولد آریان)منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3733منبع سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />