==خاطرات==
من در سال 1370 عازم مکه منوره شدم . پس از اینکه طواف خانه را انجام دادم، به اتاقم رفتم و خوابیدم . در خواب دیدم که شهید لباسهایش را درآورده و احرام پوشیده است و سپس به من رو کرده و می گوید : مادر، من از جبهه اجازه گرفته ام و پیش شما آمده ام که بتوانید خانه خدا را با کمک من طواف کنید . بدان مادر به هر جایی که رفته ای و هر کجا بوده ای، من همراهت بوده ام، چون شما ناراحتی قلبی داشتی و نمی توانستی به خوبی طواف کنی من کمکتان کرده ام، سپس گفت : حالا لطفاً لباس جبهه ام را بده که مرخصیم تمام شده و می خواهم به جبهه برگردم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8768 سایت یاران رضا]</ref>
منبع : سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8768=پانویس== <references/>