ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حسین عابدین پور

۵۴ بایت اضافه‌شده، ‏۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۳
متن کامل خاطره
بعد از شهادت فرزند عزیزم حسین خواب دیدم که حسین آمد تا پشت درب آشپزخانه و برگشت رفت توی باغمان ومن شدیداً گریه میکردم و ناله میکردم و میگفتم این بچه رفته و گرسنه وتشنه است میرفتم پای چراغ گاز غذا درست کنم ناراحت بودم و گریه می کردم تا اینکه دیدم همان پارچه قرمز که موقع اعزام به پیشانی اش بسته بود و یا حسین بر آن نوشته بود به پیشانی اش است گفتم ای مادر کجا رفتی شهید شدی من همیشه در حال گریه کردن هستم گفت من شهید نیستم زنده هستم ما آزا هستیم هرچه خواسته باشیم برایمان می آورند هر جا خواسته باشیم میرویم همین سه کلمه را گفت واز خواب بیدار شدممنبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14093سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />
۲٬۱۷۷
ویرایش