شهید سید مهدی سلطانی خادم: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۳۱: سطر ۳۱:
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
یکبار که مهدی مجروح شده بود و تیر به بازویش اصابت کرده بود. و من همینطور که او را در آغوش گرفته بودم و شانه هایش را گرفته بودم، او اصلاً به روی خودش نیاورده بود که من زخمی هستم. یکبار که دائی اش به خانه ما آمده بود به من گفت: آمده ایم دیدن مهدی. بعد گفت: او را به دکتر ببرید. من گفتم: مگر طوری شده است؟ مثل اینکه دائی او از موضوع خبر داشت. وقتی با خود او موضوع را در میان گذاشتم او گفت: من را که می بینید کارم نشده است و ناراحتی ندارم.
+
یکبار که مهدی مجروح شده بود و تیر به بازویش اصابت کرده بود. و من همینطور که او را در آغوش گرفته بودم و شانه هایش را گرفته بودم، او اصلاً به روی خودش نیاورده بود که من زخمی هستم. یکبار که دائی اش به خانه ما آمده بود به من گفت: آمده ایم دیدن مهدی. بعد گفت: او را به دکتر ببرید. من گفتم: مگر طوری شده است؟ مثل اینکه دائی او از موضوع خبر داشت. وقتی با خود او موضوع را در میان گذاشتم او گفت: من را که می بینید کارم نشده است و ناراحتی ندارم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11624 سایت یاران رضا]
منبع: سایت یاران رضا 
+
  </ref>
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11624
+
 
 +
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۴

سید مهدی سلطانی خادم
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۶۶/۲/۵
محل دفن گلزار خواجه ربیع
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
شغل پاسدار


خاطرات

یکبار که مهدی مجروح شده بود و تیر به بازویش اصابت کرده بود. و من همینطور که او را در آغوش گرفته بودم و شانه هایش را گرفته بودم، او اصلاً به روی خودش نیاورده بود که من زخمی هستم. یکبار که دائی اش به خانه ما آمده بود به من گفت: آمده ایم دیدن مهدی. بعد گفت: او را به دکتر ببرید. من گفتم: مگر طوری شده است؟ مثل اینکه دائی او از موضوع خبر داشت. وقتی با خود او موضوع را در میان گذاشتم او گفت: من را که می بینید کارم نشده است و ناراحتی ندارم.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا