خاطرات:
یک روز که علی مشغول صحبت با من بود گفت : من باید بروم و در راه اسلام و قرآن شهبد شوم و اما تو خواهرم؛ باید با حجابت مشت محکمی به دهان دشمن بزنی که حجاب تو سنگر توست .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11823 سایت یاران رضا] </ref>
منبع : سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID =11823=پانویس== <references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:علی سنایی}}