خاطره مربوط به زمانی است که برادرم اولین مرتبه به مرخصی آمده بود . علی به علت اینکه خانة ما کوچک بود و سعی می کرد که ما از خواب بیدار نشویم برای اداء نماز شب به مسجد رفته بود خادم مسجد صبح زود برای گفتن اذان به مجسد رفته بود و از برادرم خیلی ترسیده بود زیرا در روستا سابقه نداشته کسی آن موقع شب به مسجد برود . با دیدن علی آن هم در حال رکوع جا خورده و در حالی که بلندگو را هم روشن کرده بود داد زده بود جن جن عده ای به طرف مسجد حرکت کردند وقتی که رسیدند برادرم را دیدند که در حال به هوش آوردن خادم مسجد بود .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11864 سایت یاران رضا]</ref>
منبع : سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11864=پانویس== <references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:علی سهرابی}}